تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير خلاصه منهج الصادقين ( خلاصة المنهج ) ( فارسى ) — صفحة 272

مساهمون:

ص٢٧٢
دل نيست و در دعوى كاذبست و حق تعالى نيز تكذيب وى كرد در ادعاى ذو القلبين و در اين باب آيهء آمد كه
ما جَعَلَ اللَّهُ
نيافريد خدا
لِرَجُلٍ مِنْ قَلْبَيْنِ
مر هيچ مردى را دو دل
فِي جَوْفِهِ
در اندرون او زيرا كه هر قلبى معدن روح حيوانيست و منبع جميع قواى پس يكى بيش نشايد و در زاد المسير آورده كه منافقان ميگفتند كه آنحضرت دو دل دارد يكى با ما يكى با اصحاب حق تعالى فرمود كه دروغ ميگويند كه با هيچكس دو دل نيافريده‌ايم و بقول ديگر كافران چون كثرت علم و حفظ رسول را بدانستند تعجب نموده گفتند همانا او را دو دل است و گويند اين آيه متصل است بآية متقدمه و معنى اينستكه ممكن نيست جمع ميان اتباع متضادين كه يكى اتباع وحى و قرآن باشد و ديگر اتباع اهل كفر و طغيان و از ابو عبد اللّه عليه السّلام نيز مرويست كه حق تعالى دو دل را از براى يك مرد نيافريد كه بيكدل دوستى با قومى كند و بيكى ديگر دشمنى با دشمنان ايشان همچنان كه محالست كه يك كس را دو دل باشد محالست كه يك شخص هم زن كسى باشد و هم مادرش و يا يك شخص هم پسر كسى باشد و هم پسر ديگرى چنان كه ميفرمايد كه
وَ ما جَعَلَ
و نگردانيده است خداى
أَزْواجَكُمُ اللَّائِي
زنان شما را كه
تُظاهِرُونَ مِنْهُنَّ
ظهار ميكنيد از ايشان
أُمَّهاتِكُمْ
مادران شما يعنى حق تعالى زنى را كه به او گفته باشيد كه انت على كظهر أمي تو بر من همچو پشت مادر منى مادرش نساخته زيرا كه زوجيت به مقتضى خادميتست و امومه مقتضاى مخدوميه پس در يك زن جمع نشود
وَ ما جَعَلَ
و نگردانيد خداى
أَدْعِياءَكُمْ
پسر خواندگان شما را
أَبْناءَكُمْ
پسران حقيقى شما چه بنوة امرى اصلى است و دعوت صورتى عارضى است پس با يكديگر مجتمع نشوند
ذلِكُمْ
اينكه يك كس را دو دل باشد و مظاهره همچو مادر حقيقى و پسر خوانده چون پسر حقيقى
قَوْلُكُمْ بِأَفْواهِكُمْ
سخنى است بدهنهاى شما يعنى بزبانهاى خود ميگوئيد محض قولست و حقيقتى ندارد
وَ اللَّهُ يَقُولُ الْحَقَّ
و خداى ميگويد سخن راست را كه مطابق واقع است
هُوَ يَهْدِي السَّبِيلَ
و او راه مينمايد بطريق حق آيهء اول در حق اوس بن صامت آمده كه زن خود خولهء بنت ثعلبه را ظهار گفت و عادت عرب آن بود كه زن مظاهره را مطلقه ميدانستند و اصلا رجوع به او نميكردند و تفصيل اين در سورة المجادله مذكور است و آيهء دويم در بارهء زيد بن حارثه كلبى كه مردم او را زيد بن محمد ميگفتند و حال آنكه مملوك خديجه ( رض ) بود و خديجه او را قبل از وحى به حضرت بخشيده بود و آن حضرت او را آزاد كرده و چون زيد زن خود زينب
تفسير خلاصه منهج الصادقين ( خلاصة المنهج ) ( فارسى ) — صفحة 272 | الملا فتح الله الكاشاني / ميرزا ابوالحسن شعرانى / شعرانى