تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير خلاصه منهج الصادقين ( خلاصة المنهج ) ( فارسى ) — صفحة 271

مساهمون:

ص٢٧١
بترس از خدا در نقض عهد
وَ لا تُطِعِ الْكافِرِينَ
و فرمان مبر كافران مكه را چون ابو سفيان و عكرمه و اتباع ايشان
وَ الْمُنافِقِينَ
و منافقان مدينه را چون ابو سفيان و معتب بن قشير و اشباه ايشان در هر چه موجب ضعف باشد در دين اسلام
إِنَّ اللَّهَ كانَ
بدرستيكه خدا هست
عَلِيماً
دانا بمقالهء ايشان
حَكِيماً
حكم كننده بوفاى عهد و يا عالم بمصالح و بمفاسد و حكم نماينده به آنچه مقتضاى حكمت است پس آنچه فرمايد و نهى كند محض مصلحت و حكمت باشد و گويند يهودان مدينه از قريضة و نضير و قينقاع بعضى از ايشان از روى نفاق بآنحضرت مبالغه كردند آنحضرت بجهة شوق بسيار كه بر اسلام ايشان داشت بصغير و كبير ايشان ملايمت ميفرمود و اگر قبحى از ايشان صادر ميشد اغماض عين ميشد حق تعالى اين آيه انزال فرمود و نزد بعضى ديگر اهل مكه حضرت را گفتند كه اگر از دين خود رجوع كنى ما نصفى از مال خود به تو دهيم و شيبة بن ربيعه متعهد شد كه من دختر خود را بنكاح تو درآورم منافقان مدينه تخويف حضرت ميكردند كه اگر اطاعت اهل مكه نكنى ترا بقتل آورند حق تعالى فرمود كه اى پيغمبر برگزيدهء فرمان كفار و منافقان مبر
وَ اتَّبِعْ
و پيروى كن
ما يُوحى إِلَيْكَ
آنچيزى كه وحى كرده مىشود بسوى تو
مِنْ رَبِّكَ
از نزد پروردگار تو چون نهى از اطاعت ايشان و غير آن
إِنَّ اللَّهَ كانَ
بدرستيكه هست خداى
بِما تَعْمَلُونَ
به آنچه شما ميكنيد از خير و شر و صلاح و فساد
خَبِيراً
دانا پس وحى ميفرستد به تو آنچه صلاح تو در آنست و نهى مىكند از استماع قول كفرة كه موجب فساد است
وَ تَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ
و توكل كن بر خداى يعنى كار خود را با وى گذار كه هر چه كند بر وفق حكمت و مصلحت كند و از غير او انديشه مكن
وَ كَفى بِاللَّهِ وَكِيلًا
و بسنده است خداى كارساز مهم گذار و نگاهبان جميع امور و كفاية كند همه مهمات را پس بتدبير و صلاح تو قيام نمايد و حافظ و ناصر تو باشد و دفع اعداء نمايد از تو - آورده‌اند كه ابى معمر جميل ابن اوس مردى لبيب و فهيم و اديب بود بارها گفتى كه مرا دو دلست كه بيكى از آن فهم ميكنم زياده از آنچه محمد فهم مىكند و عرب او را ذو القلبين لقب كرده بودند وقتى كه از بدر گريخته به مكه ميرفت يكى از نعلين در دست و ديگرى در پاى ابو سفيان به دو رسيد و خبر قوم پرسيد گفت بعضى مقتولند و برخى منهزم ابو سفيان گفت نعلين تو چه حال دارد كه يكى در پاى و يكى در دست در نگريست و بدان اطلاع يافته گفت ظن من نبود مگر اينكه اين هر دو در پاى داشته باشم معلوم مردمان شد كه او را دو