و صفاى احوال يا نبوت و ولاية و اين قريب بقول امام محمد باقر است و در رواية آمده كه موسى عليه السّلام از حق تعالى سؤال كرد كه مرا راه نماى بخفىترين نعمتيكه بر بندگانست خطاب آمد كه خفىترين نعمة من بر ايشان نفس است و باقى وجوه بمنهج الصادقين است و بدانكه اولى حمل آيتست بر تعميم بدون تخصيص آن ببعضى دون بعضى آوردهاند كه نضر بن حارث ميگفت كه قرآن افسانهء پيشينيان است حق تعالى آيه فرستاد
وَ مِنَ النَّاسِ
و از مردمان
مَنْ يُجادِلُ
كسى هست كه جدال و خصومت ميورزد
فِي اللَّهِ
در كتاب خداى و ميگويد كه قرآن از نزد خداى نازل نشده بلكه از اساطير الاولين است كه آن را تعليم محمد ميكنند و محمد آن را بر اصحاب خود ميخواند و در عين المعانى آورده كه يهودى از حضرت رسالت صلّى اللّه عليه و آله و سلّم پرسيد كه خداى تو از چه چيز است فى الحال او را صاعقه گرفت و اين آيه آمد كه او مجادله مىكند در ذات خداى تعالى و يا مراد مطلق اهل شركند جدال ميكنند در توحيد و صفات او سبحانه و انكار آن ميكنند
بِغَيْرِ عِلْمٍ
بىدانشى مستفاد از دليل
وَ لا هُدىً
و بى بيانى از نزد خداى
وَ لا كِتابٍ مُنِيرٍ
و بىكتاب روشن بلكه بمحض جهل و تقليد
همچنان كه ميفرمايد
إِذا قِيلَ لَهُمُ
و چون گويند مر ايشان را كه بصدق تمام
اتَّبِعُوا
پيروى كنيد
ما أَنْزَلَ اللَّهُ
آنچيزيرا كه فرو فرستاده است خداى يعنى قرآن و بدان تصديق نمائيد
قالُوا
گويند در جواب كه نميگرويم بدان و قبول نميكنيم آن را
بَلْ نَتَّبِعُ
بلكه پيروى ميكنيم
ما وَجَدْنا عَلَيْهِ
آنچيزيرا كه يافتهايم بر آن آبائنا پدران خود را يعنى در طريق آباى خود سلوك ميكنيم اين منع صريح است از تقليد در اصول دين و بعد از آن بر سبيل انكار ميفرمايد كه
أَ وَ لَوْ كانَ الشَّيْطانُ
آيا اگر بودى ديو سركش كه بوساوس و هواجس
يَدْعُوهُمْ
بخواند ايشانرا
إِلى عَذابِ السَّعِيرِ
بسوى عذاب سوزان كه آتش دوزخ است همچنانكه پيروى كنيد او را از تقليد در نگذرند و يا معنى آنست كه اگر ايشان تابع پدران خودند و اگرچه شيطان داعى آباى ايشان بود به عذاب آخرت كه آتش سوزانست
وَ مَنْ يُسْلِمْ وَجْهَهُ
و هر كه تفويض نمايد و واگذارد امور خود را و بالكليه توجه نمايد
إِلَى اللَّهِ
بدرگاه خداى
وَ هُوَ مُحْسِنٌ
و حال آنكه او نيكوكار باشد در عمل خود يعنى موحد چه نيكوئى عمل فرع توحيد است و يا عمل او بر