تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير خلاصه منهج الصادقين ( خلاصة المنهج ) ( فارسى ) — صفحة 245

مساهمون:

ص٢٤٥
روزى او زره ميساخت و وى صامت بود و هيچ نميگفت چون تمام كرد او را بپوشيد خطاب به او كرد و گفت اين زره نيكو پوشش حربى است لقمان او را گفت كه خاموشى حكمتيست كه كم كسى مرتكب آن مىشود و در لباب آورده كه روزى داود عليه السّلام از لقمان پرسيد كه كيف اصبحت يعنى چگونه صبح كردى جواب داد كه اصبحت فى يد غيرى بصبح در آمدم و عنان اختيار من در قبضهء اقتدار غير منست داود عليه السّلام در اين كار تفكر كرده و نعره زد و بيهوش شد مرويست كه مردى در وى نگريست لقمان او را گفت اگر ميبى مرا كه هر دو لب من سطبر است بتحقيق كه از آنكلام لطيف و نازك بيرون ميآيد و اگر ميبينى كه گونهء من سياه است بدانكه دل من سفيد است و گويند مولاى وى در بيت الخلا رفت و بسيار در آنجا بنشست لقمان از خارج به او ندا كرد كه طول جلوس در قضاى حاجت علت سپرز ميآورد و مورث باسور است پس به سهولت بنشين و به آسانى برخيز مرويست كه مولاى وى اين چند كلمه را بر در بيت الخلا بنوشت و در خبر است كه از او پرسيدند كه بدترين مردمان كدام است گفت آنكس كه باك نداشته باشد كه بدى خود را بمردمان نمايد ديگر ويرا گفتند كه چه زشت است روى تو گفت نقش را عيب ميكنى يا فاعل آن را و در كتاب من لا يحضره الفقيه آورده كه لقمان پسر خود را گفت كه دنيا بحريست عميق و مردمان بسيار در آن هلاك شده‌اند پس ايمان به خدا را سفينهء او ساز و توكل بر او باد به آن او و تقوى را در آن توشهء خود اگر از آن نجات يا بى پس برحمة خداست و اگر هلاك شوى جهة ذنوب تست در خبر است كه روزى داود عليه السّلام را گفتند كه اى داود از من پنج كلمه ياد گير كه در آن علم اولين و آخرين مضمر است اول بايد كه عمل تو از براى دنيا به قدر لبث تو باشد در آن دوم آنكه عمل تو از براى آخرت به قدر لبث تو باشد در آن سيم آنكه غرض تو از مولى آزادى تو باشد از آتش دوزخ چهارم آنكه جرأت تو بر معصيت به قدر صبر تو باشد بر آتش پنجم هر گاه ارادهء نافرمانى مولاى خود كنى به قصد جائى كنى كه او ترا نبيند از ابو عبد اللّه مرويستكه گفت به خدا سوگند كه لقمان را بجهة حسب مال و بسطت در جسم و جمال حكمت ندادند و ليكن او مردى بود قوى در امر خدا و متورع در راه خدا و ساكت بسيار خموش و عميق النظر و طويل التفكر و حديد البصر و روز خواب نكردى و در مجلس تكيه ننمودى و آب دهن در آب نينداختى و به چيزى بازى نكردى و هيچكس او را در حالت بول و غاية و غسل نديدى بجهة مبالغه در ستر عورت و از هيچ چيز نخنديدى و غضب نكردى بجهة خوف اثم در دين و مزاح با هيچكس نكردى و خوشحال نشدى از دنيا كه به او رسيدى و اندوهگين نگشتى به چيزى كه از او فوت شدى و زنان بسيار در نكاح آوردى و اولاد بسيار از ايشان آورده و اكثر ايشان فوت شدند پيش از او و بر فوت هيچكس گريه نكردى و اگر دو كس نزاع