آن قول ثابتست و فعل كامل كه از جملهء آن شناختن توحيد است و نفى شريك و در احقاف آورده كه مراد بحكمة اقامة ادلة عقلية است در تقرير بر توحيد و ايمان و نفى شريك و اضافهء دلايل سمعية به آن مرويستكه قصهء لقمان حكيم و وصاياى او نزد يهود شهرتى عظيم داشت و عرب در مهمى كه مردمان بايشان رجوع كردندى از حكمتهاى لقمان براى ايشان مثل زدندى حق تعالى از توحيد وى و اخلاق مرضيهء وى و وصاياى حسنهاش خبر داد تا ايشان اقتدا به او نمايند و بروايت وهب بن منبه لقمان خواهر زادهء ايوب بود و يا پسر خالهء وى بود و نام پدرش از رو در تيسير آورده كه پسر باعور بن زاخور بن تارخ است و تارخ پدر ابراهيم عليه السّلام بود و در عين المعانى آورده كه لقمان در زمان سلطنت داود متولد شده بود تا عهد يونس عمر يافت و نزد بعضى هزار سال بزيست و يك قول گفتهاند لقمان پيغمبر بود و قبل از بعث فتوى دادى و مراد بحكمت نبوت است و نزد اكثر علما پيغمبر نبود بلكه حكيم بود و عبد اللّه عباس از رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم روايت كرده كه من از آن حضرت شنيدم كه فرمود لقمان پيغمبر نبود بلكه بندهء مطيع بود مر خداى را بسيار فكر نيكو اعتقاد و خدايرا دوست داشت و گويند غلام كسى بود و شبانى يا نجارى ميكرد و گويند حبشى بود و در ميان بنى اسرائيل نمو كرد و بقول سجاوندى از بندگان نوبه و مردى اسود اللون و غليظ الشفتين بود روزى بوقت قيلوله فرشتگان بخانهء وى آمدند و بر او سلام كردند جواب سلام گفت و ايشانرا نميديد گفتند اى لقمان ما فرشتگان خدائيم آمدهايم تا ترا خليفهء روى زمين گردانيم تا حكم كنى ميان مردمان براستى لقمان جواب داد كه اگر حكم جزم است از آفريدگار من سمعا و طاعة قبول ميكنم و اگر مخير ساختهاند عافيت را اختيار ميكنم و متعرض فتنه نميشوم فرشتگان گفتند كه نبوة رتبهء عظيم و مرتبه جسيم است چرا از آن امتناع ميكنى گفت براى آنكه حاكم را حوادث بسيار است و از آن جمله در مظان نخوت و تكبر كه مبغوض حق است و اگر مدد توفيق و معونة او را در نيابد البته در ظلمات شبهات افتد و در طريق وصول خطا كند و من آن دوست دارم كه در دنيا ذليل باشم و در آخرت شريف چه اين بمراتب بهتر است از آنكه در دنيا شريف باشم و در آخرت ذليل و دانستهام كه هر كه دنيا را بر آخرت اختيار كند دنيا از او فوت شود و از ثواب آخرت محروم ماند ملائكه را از اين سخن عجب آمد و از حسن نطق و حكمت او متعجب شدند بعد از آن بخفت و حق تعالى او را حكمت افزون ساخت بمثابهء كه ده هزار كلمه حكمت از او منقولست كه هر كلمه از آن بعالمى ارزد و بعد از آن نبوت و خلافت را بر داود عرض فرمود وى قبول نمود و در محنت و شدت و تكليف افتاد و داود هر گاه كه او را ديدى گفتى خوشا حال تو اى لقمان كه حكمت را به تو دادند و بلا و محنت را از تو بگردانيدند و در اينجا كلمهء چند از حكمتهاى
تفسير خلاصه منهج الصادقين ( خلاصة المنهج ) ( فارسى ) — صفحة 243
مساهمون: الملا فتح الله الكاشاني
ص٢٤٣