تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير خلاصه منهج الصادقين ( خلاصة المنهج ) ( فارسى ) — صفحة 217

مساهمون:

ص٢١٧
خبر غلبه فارس بر روم در سال نهم از مبعث پيغمبر به مكه رسيد حضرت دلتنك شد و مشركان شاد شدند براى آنكه روميان اهل كتاب بودند و فارسيان گبر بودند و كتاب نداشتند و مشركان از روى شماتت با اهل ايمان ميگفتند كه شما و ترسايان اهل كتابيد و ما و فارسيان اميانيم پس غلبهء فارس بروم تفال ميكنيم كه ما بر شما غالب خواهيم شد حق تعالى براى تسليهء آنحضرت و اهل ايمان اين آيه فرستاد و بيان فرمود كه
وَ هُمْ
و روميان
مِنْ بَعْدِ غَلَبِهِمْ
از پس مغلوب شدن ايشان
سَيَغْلِبُونَ
زود باشد كه غالب شوند
فِي بِضْعِ سِنِينَ
در اندك سال كه ميان سه و نه باشد و ابو بكر ابن قحافه اهل شرك را گفت كه شما به اين شاد شديد چشم شما روشن مباد به خدا كه اهل روم بر مردم فارس غالب خواهند شد در بضع سنين گفتند نه چنين است تو اين از كجا ميگوئى گفت از رسول ابى بن خلف بر پاى خواست و گفت كذبت دروغ گفتى گفت ابو بكر تو دروغ ميگوئى ايدشمن خداى ابى گفت اگر راست ميگوئى وقتى معين كن تا گرو بنديم اگر آنوقت منقضى شود چنان باشد كه تو ميگوئى من گرو مىدهم پس گرو بستند بر سه سال بده شتر چون پسر قحافه رسول را از اين صورت اخبار نمود حضرت فرمود كه خطا كردى زيرا كه بضع از ميان سه و نه است برو در مال و مدت بيفزاى ابن قحافه بازگشت و تا مدت نه سال بر صد شتر مراهنه كرد و اين صورت قبل آن بود كه كه گرو حرام شود چون ابن قحافه ميخواست كه از مكه برود ابى گفت ترا رها نكنم تا كه ضامن ندهى پسرش عبد اللّه ضامن پدر شد و چون ابى قصد كرد كه بجنك احد رود عبد اللّه گفت نگذارم تا ضامن بدهى ابى نيز ضامنى بداد و بجنك احد رفت بعد از واقعهء احد مجروح به مكه آمد و به آن جراحت بمرد - ابو سعيد خدرى روايت كرده كه در بدر چون مسلمانان ظفر يافتند بر مشركان در همانساعت خبر آمد كه روميان غلبه كردند بر فارسيان مسلمانان بسيار شاد شدند و ابن قحافه نزد ورثهء ابى رفته مال رهانه از ايشان بستد و نزد رسول آورد آنحضرت فرمود تا همه تصدق نمود و سبب غلبهء روميان بر فارسيان چنان بود كه شهريران چون بروميان غالب شد ولاية ايشان را خراب كرد روزى در مجلس شراب با برادر خود قره‌خان گفت من در خواب ديدم كه بر سرير كسرى نشسته‌ام اين سخن به گوش كسرى رسيد نامه نوشت بشهريران كه برادرت قراخان را بگير و گردن بزن و سرش نزد من فرست شهريران نامه را مطالعه كرد و جواب نوشت كه ايها الملك قراخان مردى شجاع است و ما را در اين زمين دشمنان بسيارند و از مردى چون وى چارهء نيست تعجيل در قتل وى مفرما كه در هر وقت كه خواهى توانى كشت كسرى سه نامهء متعاقب نوشت و در قتل او مبالغه نمود شهريران در هر نوبت دفعى در ميان ميانداخت و بهانه ميگفت كسرى در غضب