تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير خلاصه منهج الصادقين ( خلاصة المنهج ) ( فارسى ) — صفحة 175

مساهمون:

ص١٧٥
يعنى ترك شما كرديم و شما را واگذاشتيم
لا نَبْتَغِي الْجاهِلِينَ
نميطلبيم و نميخواهيم صحبت جاهلان را و ارادهء مجالست با ايشان نميكنيم و باخلاق ايشان متخلق نميشويم چه مصاحبت با اشرار موجب بدنامى است در دنيا و نافرجاميست در عقبا و باخلاق ايشان متخلق شدن مستوجب نكال و عتاب در حال و مال بلكه طالب حكما و علمائيم بعد از آن حق تعالى اعلام مىكند پيغمبر خود را كه بر تو همين تبليغ است و اداى رسالت نه ايشانرا بر ايمان داشتن و ميفرمايد كه
إِنَّكَ
بدرستيكه تو اى محمد
لا تَهْدِي مَنْ أَحْبَبْتَ
قادر نيستى كه راه نمائى بايمان او را كه دوست ميدارى مراد به هدايت اينجا لطف استكه نزد آنكس اختيار ايمان كند كه چون قدرت و عقل و تمكين و ازاحهء علل و نصب ادله هاديه كه هيچكس بدين قايل نيست مگر حق تعالى بر تو اين نوع تكليف نباشد
وَ لكِنَّ اللَّهَ
و ليكن خداى
يَهْدِي مَنْ يَشاءُ
راه مينمايد بايمان بلطف و اسباب توفيق هر كرا مى خواهد از كسانى كه مستعداند و طالب آن نه اهل عناد و جحود و لجاج كه با وجود ظهور حق معانده و مكابره كرده به آن نگروند
وَ هُوَ أَعْلَمُ
و او داناتر است
بِالْمُهْتَدِينَ
به راه يافتگان يعنى بآنانيكه استعداد آن دارند كه بشرف ايمان برسند از طالبان حق و كسانى كه به جهت فرط عناد و جحود و استكبار تفكر در آيات هاديه و حجج واضحه نميكنند ايشان را در باديهء خذلان فرو ميگذارند و اسباب توفيق و لطف از ايشان بازميدارند اهل خلاف برآنند كه آيه در شان ابى طالب نازل شده چه رسول بسيار طالب اين بود كه ابو طالب ايمان آورد و كارهء اسلام وحشى قاتل حمزه بود و قضيه برعكس شد كه ابى طالب اسلام نياورد وحشى ايمان آورد و شبهه نيست كه اين سخنى است بغايت ضعيف و ركيك چه جايز نيست كه ارادهء آنحضرت مخالف ارادهء عزت باشد همچنانكه جايز نيست مخالفة اوامر و نواهى او و هرگاه كه بر زعم مخالف حق تعالى ارادهء ايمان ابى طالب نكرده باشد و اراده ايمان وحشى داشته باشد و كارهء كفر او و پيغمبر او بر عكس اين اراده داشته باشد پس غايت خلاف باشد ميان خدا و رسول نعوذ باللّه من هذه العقدة الفاسدة الغاوية و ديگر همهء اهل البيت اجماع دارند بر آنكه ابو طالب با صفت ايمان متوفى شده و روايت بسيار در اين باب از ايشان منقول است از آن جمله باسانيد صحيحه از امام محمد باقر علم الاولين و الاخرين مرويست كه آن حضرت از آباى كرام خود نقل كرده كه پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود كه جبرئيل مرا گفت كه حرام كرد خداى تعالى بر آتش پشتى را كه ترا داشت و شكمى كه ترا برگرفت و پستانى را كه ترا شير داد و كنارى كه تو را بپرورد و كفالت تو نمود و شكى