تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير خلاصه منهج الصادقين ( خلاصة المنهج ) ( فارسى ) — صفحة 168

مساهمون:

ص١٦٨
بستهء و بر او افترا نموده
وَ ما سَمِعْنا
و نشنيده‌ايم
بِهذا
مثل اين سحر يعنى اينرا از كسى نشنيده‌ايم كه ديده باشد
فِي آبائِنَا الْأَوَّلِينَ
در روزگار پدران نخستين ما اين سخن را بجهة اين گفتند كه در روزگار ايشان ساحران بسيار بودند و يا اين نبوت را از پدران خود نشنيده‌ايم كه گفته باشند فلان پيغمبر خداست و خدا او را فرستاده و اين قول ايشان با وجود اشتهار قصهء نوح و صالح و غير ايشان از پيغمبران كه دعوى توحيد و اخلاص ميكرده‌اند بجهة آن بود كه فترت در ميان واقع شده بود و طول زمان در ميان ايشان پديد آمده و يا بجهة عدم تصديق بايشان و بنابراين معنى آنست كه ما نشنيده‌ايم از پدران خود كه تصديق رسل كرده باشند در آنچيز كه آورده باشند
وَ قالَ مُوسى
و گفت موسى
رَبِّي أَعْلَمُ
پروردگار من داناتر است
بِمَنْ جاءَ بِالْهُدى
به كسى كه آمده به راه نمودن از انبيا
مِنْ عِنْدِهِ
از نزديك او يعنى ميداند كه من حقم و شما مبطل و گمراه
وَ مَنْ تَكُونُ لَهُ عاقِبَةُ الدَّارِ
و داناتر است به كسى كه باشد مر او را سر انجام پسنديده در اين سراى دنيا يعنى ختم بايمان و يا در آخرت يعنى نجات از نيران و دخول در جنان
إِنَّهُ
بتحقيق كه شان و كار آنست كه به هيچ وجه
لا يُفْلِحُ الظَّالِمُونَ
فيروز نشوند ستمكاران و از حق بباطل ميل كنندگان و از دين برگشتگان و بشرف خير دارين فايز نشوند
وَ قالَ فِرْعَوْنُ
و گفت فرعون
يا أَيُّهَا الْمَلَأُ
ايگروه اشراف و اكابر
ما عَلِمْتُ
ندانسته‌ام من
لَكُمْ
مر شما را
مِنْ إِلهٍ
هيچ خدائى كه او را پرستيد و تعظيم كنيد
غَيْرِي
جز من و موسى ميگويد كه خدائى ديگر هست كه آفريدگار آسمانست
فَأَوْقِدْ لِي
پس بيفروز آتشى براى من
يا هامانُ عَلَى الطِّينِ
اى هامان بر گل تا پخته شود و در بناء او را استحكامى بود آورده‌اند كه اول كسى كه به پختن خشت امر نمود فرعون بود كه وزير خود را گفت كه خشت پخته بساز
فَاجْعَلْ لِي
پس بنا كن براى من
صَرْحاً
كوشكى بلند كه او را نردبان باشد كه بر بام او روم بجهة نظاره
لَعَلِّي أَطَّلِعُ
شايد كه ديده‌ور شوم
إِلى إِلهِ مُوسى
بسوى خداى موسى يعنى ببينم او را و از او معلوم كنم كه موسى در دعوى نبوت و ادعاى إله غير من صادقست يا كاذب
وَ إِنِّي
بدرستيكه من
لَأَظُنُّهُ مِنَ الْكاذِبِينَ
گمان ميبرم موسى را از دروغ گويان فرعون تصور كرده بود كه حق تعالى جسمانيست و بر آسمان مكان دارد و ترقى بسوى او ممكنست و ندانسته بود كه :