انس
مِنْ جانِبِ الطُّورِ ناراً
بديد از جانب كوه طور آتشى
قالَ لِأَهْلِهِ
گفت مر كسان خود را
امْكُثُوا
درنك كنيد در همين مكان
إِنِّي
بدرستى كه من
آنَسْتُ
ديدم
ناراً
آتشى را
لَعَلِّي آتِيكُمْ
شايد كه بياورم از براى شما
مِنْها بِخَبَرٍ
از آن آتش خبرى يعنى از نزديك كسانى كه بر سر آتش باشند خبرى تحقق كنم كه راه از كدام جانبست
أَوْ جَذْوَةٍ مِنَ النَّارِ
يا بياورم از آن آتش پارهء بر سر چوب گرفته
لَعَلَّكُمْ تَصْطَلُونَ
شايد كه شما گرم شويد بدان و جذوه چوب سطبر است خواه بر سر آن آتش باشد و خواه نه يعنى چوب قويرا از آن آتش روشن كنم و بياورم تا به آن گرم شويد
فَلَمَّا أَتاها
پس چون آمد بدان آتش
نُودِيَ
ندا كرده شد يعنى ندا بموسى رسيد
مِنْ شاطِئِ الْوادِ الْأَيْمَنِ
از كنار رود كه از جانب راست موسى بود
فِي الْبُقْعَةِ الْمُبارَكَةِ
در جائى بركت داده شد يعنى آن شاطى كه در موضع بايمن بود و بركة
مِنَ الشَّجَرَةِ
از درخت سمره يا عوسج يا عناب
أَنْ يا مُوسى
آنكه ايموسى
إِنِّي أَنَا اللَّهُ
بدرستى كه منم خداى
رَبُّ الْعالَمِينَ
كه پروردگار عالميانم و استماع موسى ندا و كلام را از درخت باينوجه بود كه حق تعالى بيافريد كلامرا در آن و آن را محل گردانيد چه كلام عرض است و هر عرضى محتاج است به محلى و استماع كلام بدون واسطه اعلى اذل انبياست و آن نداد و مضمون داشت يكى انى انا اللّه ربّ العالمين و ديگرى
وَ أَنْ أَلْقِ عَصاكَ
و آنكه بيفكن عصاى خود را موسى فى الحال عصا را بينداخت مارى شد
فَلَمَّا رَآها
پس آنهنگام كه ديد عصا را بسرعت تمام
تَهْتَزُّ
حركت مىكند
كَأَنَّها جَانٌّ
گوييا آن ماريست بسرعت حركت كننده كه در عرف آن را تيره مار گويند
وَلَّى
برگشت موسى
مُدْبِراً
پشت گردانيده و بهزيمت رونده از خوف
وَ لَمْ يُعَقِّبْ
و بازنگشت به آن وادى بلكه از غايت دهشت روى بجانبى كه آمده بود نهاده روانشد ندا رسيد كه
يا مُوسى أَقْبِلْ
ايموسى پيش آى
وَ لا تَخَفْ
و نترس از اينجهت
إِنَّكَ
بدرستى كه به تو
مِنَ الْآمِنِينَ
از امان يافتگانى يعنى از جميع مخاوف چه پيغمبران مرسل را ترسى و هراسى نيست كما قال لا يخاف لدى المرسلون پس به اين اطمينان قايم يافته بازآمد و به جرأت تمام دست در دهن مار كرده آن را در پيش خود كشيد همان عصا شد و باز به او ندا رسيد
اسْلُكْ يَدَكَ
درآور دست خود را
فِي جَيْبِكَ
در گريبان خود