تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير خلاصه منهج الصادقين ( خلاصة المنهج ) ( فارسى ) — صفحة 155

مساهمون:

ص١٥٥
عَلَى الَّذِي مِنْ عَدُوِّهِ
بر آنكس كه از دشمن او بود يعنى سبطى اعانت نمود و يارى طلبيد از موسى بر آنكه دفع ظلم قبطى كند از او ابو بصير از ابى عبد اللّه عليه السّلام روايت كرده كه فرموده بايد كه نامى شما را خوشحال سازد من گفتم آن چه نام است فرمود كه آن اسم سامى و نام نامى شيعه است نشنيده كه حق تعالى ميگويد
فَاسْتَغاثَهُ الَّذِي مِنْ شِيعَتِهِ
از سعيد بن جبير روايتست كه چون موسى بزرك گشت بنى اسرائيل بر او جمع شدند و در حمايت او ميبودند و كسى به جهت او نتوانستى كه با بنى اسرائيل در مقام تعرض برآيد زيرا كه او قوت تمام داشت و پسر خوانده فرعون بود روزى در غايبانه خباز فرعون قبطى بنى اسرائيلى را گرفته بود و موسى درگذر آمد آن بنى اسرائيل او را استغاثه نمود موسى وى را گفت دست از وى بدار خباز گفت ميخواهم كه هيزم بمطبخ پدرت برد موسى بر سبيل مدافعه دست برآورد
فَوَكَزَهُ مُوسى
پس مشت زد او را موسى
فَقَضى عَلَيْهِ
پس بكشت او را تسميهء قتل به قضا از قبيل تسميه مسبب است باسم سبب و حقيقة معنى آنست كه موسى مشت برآورد و حق تعالى حكم بموت او كرد و بمرد چون كشته شد
قالَ
گفت موسى هذا اين كار كه تزيين قتل او بود و ترك ندب و تقويت آنچيزى كه مستحق آن ميشدم از ثواب كه مشت نزدن بود
مِنْ عَمَلِ الشَّيْطانِ
از كردار شيطان بود يعنى بسبب شيطان كه تهيج غضب من بود اينعمل كه ترك آن اولى بود از من صادر شد و با اين نزاع و خصومت كه بسبب وى مقتول شد از عمل شيطان و بوسوسه او بود
إِنَّهُ
بدرستى كه شيطان
عَدُوٌّ مُضِلٌّ مُبِينٌ
دشمنى است گمراه كننده كه هويداست دشمنى او بعد از آن بر سبيل انقطاع و رجوع به حق تعالى اقتدا بآدم عليه السّلام كرده در گفتار
رَبَّنا ظَلَمْنا أَنْفُسَنا
. . .
قالَ رَبِّ
گفت اى پروردگار من
إِنِّي ظَلَمْتُ نَفْسِي
بدرستى كه من ستم كردم بر نفس خود كه بقتل قبطى نفس خود را در معرض خطاب و عتاب فرعون انداختم و يا آنكه حق تعالى وى را اعلام كرده بود كه او مستحق كشتن است به جهت كفر و عناد ليكن بر سبيل ندبيت او را بتاخير قتل او امر كرده بودى به جهت مبالغه در نصرت شيعهء خود در قتل قبطى تعجيل كرده ترك ندب نموده از ثوابى كه مترتب بر ندب ميشد محروم شد و گفت بر خود ستم كردم به نقص ثواب
فَاغْفِرْ لِي
پس بيامرز مرا يعنى مرا از فرعونيان مخفى دار تا از شر آنها ايمن شوم چه غفران در لغت بمعنى پوشش است و مغفر كلاه‌خود است كه تمام سر را فرو ميگيرد و ميپوشد غفران از اين مأخوذ است و يا مراد از ثواب كه لازم غفرانست فايز گردان و محروم مگردان
فَغَفَرَ لَهُ
پس بيامرزيد حق تعالى او را يعنى از شر فرعونيانش نگاه داشت و يا ثواب و كرامت بسبب انقطاع بوى ارزانى داشت
إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ