شهر بود
يَسْعى
شتاب ميكرد تا زود بموسى رسد و اين خبر به او رساند و چون نزديك موسى رسيد
قالَ يا مُوسى
گفت ايموسى
إِنَّ الْمَلَأَ
بدرستيكه اشراف قوم كه امراء و مقربان درگاه فرعونند
يَأْتَمِرُونَ
مشاورت ميكنند با هم
بِكَ
بسبب تو
لِيَقْتُلُوكَ
تا بكشند ترا بعوض قبطى مقتول
فَاخْرُجْ
پس بيرون رو از اين شهر
إِنِّي لَكَ
بدرستيكه من ترا
مِنَ النَّاصِحِينَ
از نيكو خواهان و مهربانانم موسى
چون اين سخن از حزقيل بشنيد
فَخَرَجَ
پس بيرون آمد در هماندم بىزاد و راحله و رفيق
مِنْها
از آن شهر
خائِفاً
ترسان بر نفس خود
يَتَرَقَّبُ
و انتظار ميكشيد كه كسى از پى او بيرون آيد و او را بگيرد
قالَ رَبِّ
گفت اى پروردگار من
نَجِّنِي
نجات ده مرا و برهان
مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ
از گروه ستمكاران يعنى از فرعون كسان او و مرا در حفظ خود نگهدار تا از ايشان ضررى به من نرسد و در موضح آورده كه جبرئيل آمد و گفت ايموسى حكم الهى چنانست كه به شهر مدين روى پس او را بر سر راه آورد
وَ لَمَّا تَوَجَّهَ
و چون متوجه شد و رو آورد
تِلْقاءَ مَدْيَنَ
بسوى شهر مدين و اين مدينه بود كه باسم بنا كننده آن مدين پسر ابراهيم خليل بوده و شعيب عليه السّلام آنجا بود و آنولايت در تصرف فرعون نبود و از مصر تا آنجا هشت روز راه بود موسى چون راه نميدانست بر وجه توكل و حسن ظن بخداى خود
قالَ عَسى رَبِّي
گفت شايد خداى من
أَنْ يَهْدِيَنِي
آنكه راه نمايد مرا به راه راست تا بمدين مرويستكه در اثناى راه بر سه راه رسيد اوسط او را اختيار كرد
سَواءَ السَّبِيلِ
عبارة اينست زيرا كه آن بمعنى وسط طريق و معظم آنست و چون جويندگان وى به آن جا رسيدند به آن راه ديگر روانه شدند و او را در نيافتند و موسى هشت شبانه روز ميرفت و جز گياه صحرا خوردنى نداشت ابن جبير گفته كه موسى پاى برهنه بود و بمدين نرسيد تا كه زير قدم او مجروح شد و چون توكل كرده ميرفت حق تعالى فرشته فرستاد بر اسبى نشسته و نيزهء در دست گرفته گفت ايموسى كجا ميروى جواب داد بمدين گفت راه دانى گفت نه گفت من راه بر و بدرقهء تو باشم پس موسى با وى ميرفت تا به آب مداين رسيد
وَ لَمَّا وَرَدَ
و چون وارد شد و آمد
ماءَ مَدْيَنَ
بكنار آب مدين و آن چاهى بود بر كنار شهر كه مواشى را از آن آب دادندى
وَجَدَ عَلَيْهِ
يافت بر سر آب
أُمَّةً مِنَ النَّاسِ
گروهى بسيار از مردمان مختلف كه در آنجا جمع شده بودند
يَسْقُونَ
آب ميدادند