يعنى از سى بچهل رسيد كه منتهى نشو و نماست و محل كمال عقل
آتَيْناهُ
داديم او را
حُكْماً وَ عِلْماً
نبوة و دانش در دين و يا علم حكما و علما به او عطا فرموديم تا آنكه قبل از پيغمبرى بر طريق ايشان سلوك ميكرد و فعل و قول او بر وجه ثواب بود نه بطريق جهل و خطا
وَ كَذلِكَ
و مانند آنكه بموسى و مادر او بجاى آورديم از لطف و كرم و احسان
نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ
پاداش ميدهيم نيكو كاران را
وَ دَخَلَ الْمَدِينَةَ
و درآمد موسى به شهر مصر
عَلى حِينِ غَفْلَةٍ
بر هنگام غفلتى كه واقع بود
مِنْ أَهْلِها
از اهل مصر يعنى در ميان شام و خفتن كه در آنوقت هر كس بمهم خود مشغولند و از امير المؤمنين عليه السّلام مرويستكه آن روز عيد ايشان بود كه ايشان بلهو و بازى مشغول بودند و از سدى روايتست كه چون موسى بزرك شد همچنان جامهاى فاخر پوشيدى و بر مركبان خاص فرعون نشستى او را موسى فرعون خواندندى يكروز فرعون سوار شده و موسى غايب بود چون بازآمد گفت فرعون كجاست گفتند بفلان موضع رفته موسى سوار شده از عقب وى روان شد و در وقت قيلوله در آن ديه رسيد در آنجا رفت شهر خالى بود و مردم همه بقيلوله مشغول بودند ابن زيد گفته كه چون موسى در وقت خردى طپانچه بر روى فرعون زد فرعون گفت اين كودكست كه من در طلب او بسيار كودكان بكشتم خواست تا او را بكشد آسيه گفت او كودكست و نادان چه ميداند كه چه مىكند گفت نه چنين است بلكه كار دانسته از او صادر شده آسيه گفت اگر خواهى كه اين صورت بر تو ظاهر شود بفرما تا طبقى از ياقوت و طبقى از آتش بياورند اگر دست به آتش كند نادانست و گرفتى بر او نيست و اگر ياقوت بردارد دانسته آنكار كند چون طبق ياقوت و آتش حاضر كردند موسى خواست دست بياقوت دراز كند جبرئيل دست او را به آتش رسانيد او پارهء آتش برداشت و در دهن نهاد زبانش سوخت و گرهى بر زبانش پيدا شد و به جهت آن نيك سخن نتوانست كردن فرعون با وجود اين از او متهم شد بفرمود تا او را از شهر بيرون بردند و او در حوالى شهر نشو و نمامى كرد تا بزرك شد روزى در شهر درآمد كه مردم غافل از او بودند و او را فراموش كرده
فَوَجَدَ فِيها
پس يافت در آن شهر
رَجُلَيْنِ يَقْتَتِلانِ
دو مرد كه منازعة مينمودند با يكدگر
هذا مِنْ شِيعَتِهِ
آن يكى از پيروان موسى بود يعنى از بنى اسرائيل
وَ هذا مِنْ عَدُوِّهِ
و آن ديگر از دشمنان او يعنى از قبط و آن فاتون بود خباز فرعون كه بنى اسرائيل را تكليف هيزم كشيدن ميكرد چون موسى آنجا رسيد
فَاسْتَغاثَهُ
پس فرياد خواست بموسى
الَّذِي مِنْ شِيعَتِهِ
آنكس از گروه پيروان او بود