يمن و بركت بر او ظاهر است كه آن درخشيدن نور است ميان هر دو چشم او و شير خوردن از انگشت خود و به شدن برص دختر به آب دهن او
أَوْ نَتَّخِذَهُ
يا فراگيريم او را
وَلَداً
فرزندى چه اهليت آن دارد كه فرزند ملوك باشد فرعون بعد از استماع اين قول ويرا بآسيه بخشيد و آسيه بر تربيت او مشغول شد
وَ هُمْ لا يَشْعُرُونَ
و حال آنكه آل فرعون كه التفات موسى كرده بودند و نميدانستند كه ايشان بر خطااند و هلاكت ايشان بر دست او باشد و در حديث آمده كه چون آسيه گفت قرة عين لى و لك فرعون گفت قرة العين تست نه من او را به تو بخشيدم و اگر ميگفت قرة العين من باشد همچنانكه از تست حق تعالى او را بايمان هدايت ميكرد همچنانكه آسيه را هدايت نمود مرويست كه چون آسيه بتربيت وى مشرف شد او را گفتند كه اين را چه نام مىنهى گفت موسى و بلغت ايشان مو آب و سا درخت است و چون او را در ميان آب و درخت يافته بودند به اين نام نهادند
وَ أَصْبَحَ
و گشت
فُؤادُ أُمِّ مُوسى
دل مادر موسى عليه السّلام
فارِغاً
خالى از صبر و عقل يعنى چون شنيد كه آن صندوق بدست فرعون افتاد بيصبر و قرار شد و بعد از آنكه شفقت و مهربانى آسيه را شنيد دل او فارغ گشت از اندوه و خوف بر موسى به جهت آنكه شنيد كه فرعون او را بفرزندى برداشته و گويند كه چون مادر موسى او را در دريا انداخت شيطان او را گفت كه اين چه كار بود كه تو كردى اگر فرعون فرزند ترا ميكشت هر آينه بر صبر آن مزد و ثواب ميداشتى اكنون كه او را در دريا انداختى و هلاك كردى مستحق عقوبت شدى و حق تعالى به او لطف كرده اين اندوه كه بسبب وسواس شيطان بود از دل او برداشت
إِنْ كادَتْ
بدرستيكه نزديك بود كه از فرط اضطراب و يا از غاية شادى بفرزندى گرفتن فرعون او را
لَتُبْدِي بِهِ
آشكارا كند امر موسى را و گويد كه اين فرزند منست مقاتل گفته كه چون مادر تابوت را ديد كه در روى دريا به بالا ميرود و به زير ميآيد صبرش نماند خواست كه جزع آشكارا كند
لَوْ لا أَنْ رَبَطْنا
اگر نه آن بودى كه ما بند نهاديم
عَلى قَلْبِها
بر دل او بستيم و محكم كرديم دل او را بتوفيق صبر و ثبات
لِتَكُونَ
تا باشد او
مِنَ الْمُؤْمِنِينَ
از باور دارندگان وعدهء ما هر آينه ظاهر گردانيدى سر پسر خود را
وَ قالَتْ
و گفت مادر موسى
لِأُخْتِهِ
مر خواهر موسى را كه مريم نام داشت و اصح آنست كه نام او كلثوم بود و شوهرش را غالب بن يوشا گفتندى و بر هر تقدير مادر موسى او را گفت
قُصِّيهِ
بر پى برادر برو و از او خبر گير كلثوم بدرگاه فرعون آمد
فَبَصُرَتْ بِهِ
پس بديد برادر خود را
عَنْ جُنُبٍ
از دور كه در پهلوى