دخترى بود به علت مرض برص مبتلا شده و اهل كتاب گفته بودند كه فلان روز در رود نيل حيوانى بحرى به صورت انسان خردسال يافت شود و اين علت به آب دهن او زايل گردد پس در آن روز معين كه قضا را در همان روز بود كه مادر موسى موسى را در دريا انداخته فرعون و زن و دختر و محرمان وى بر كنار رود نيل آمده بودند و انتظار انسان موعود ميكشيدند كه ناگاه آن صندوق بر روى آب نمودار شد فرعون ملازمان را امر كرد تا آن را بگيرند و بياورند
فَالْتَقَطَهُ
پس فرا گرفتند موسى را
آلُ فِرْعَوْنَ
كسان فرعون
لِيَكُونَ لَهُمْ
تا باشد كه بازگردد فرعونيان را
عَدُوًّا
دشمن مر مردان ايشان را كه بسبب وى غرق شدند
وَ حَزَناً
و اندوهى بزرك مر زنان ايشان را و لام بمعنى عاقبتست يا غايت يعنى تا غايت دشمن و سبب حزن ايشان گردد و غاية او اين باشد كه بسبب او غرق شوند و باعث اندوه ايشان شود
إِنَّ فِرْعَوْنَ
بدرستى كه فرعون
وَ هامانَ وَ جُنُودَهُما
و هامان و لشكرهاى ايشان
كانُوا خاطِئِينَ
بودند خطا كاران در همه چيز پس از ايشان بديع نبود كه نود هزار كس را بكشتند به جهت موسى و بعد از آن او را گرفتند و در صدد تربيت او شدند تا بزرگ شد و با ايشان بجاى آورد از آنچه ميترسيدند - آوردهاند كه چون تابوت را بكنار آوردند آسيه كه زن فرعون بود پيش دويد تابوتى ديد بقير اندوده و قفلى بر او زده چندانكه خواستند قفل بشكنند ممكن نشد آسيه گفت به من دهيد چون بوى دادند قفل را بگشاد در نگريست كودكى ديد نور از ميان دو ابروى وى ميتافت و انگشت در دهن گرفته از آن شير ميمكيد حق تعالى دوستى وى در دل آسيه افكند پس او را نزد فرعون برد چون فرعون و حاضران او را ديدند محبت او در دل ايشان پديد آمد و فرعون دغدقه كرد كه اين مولود چگونه از قتل جسته باشد مبادا كه مولودى كه اهل نجوم از آن خبر دادهاند اين باشد زن گفت من از منجمان شنيدم كه در فلان شب از آنچه بر فرعون واقع مىشود خواطرم جمع شده است دست از اين طفل بدار و بگذار تا دختر خود را بواسطهء او علاج كنيم پس قدرى آب دهن وى بر موضع برص آندختر ماليدند فى الحال زايل گشت و شفا يافت
وَ قالَتِ امْرَأَتُ فِرْعَوْنَ
و گفت زن فرعون آسيه بنت مزاحم و او از قوم بنى اسرائيل بود از سبط نبوة و خيار نسوان و منعم بر اهل ايمان و در عين المعانى آورده كه او عمه موسى بود و بر هر تقدير چون دغدقه موسى را از او دريافت و انديشهء قتل او از او بدانست گفت بفرعون
قُرَّتُ عَيْنٍ لِي
روشنى چشم است مرا
وَ لَكَ
و مر ترا كه بسبب او فرزند او شفا يافت
لا تَقْتُلُوهُ
مكشيد او را لفظ جمع براى تعظيم است
عَسى أَنْ يَنْفَعَنا
شايد كه نفع رساند ما را چه امارات