تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير خلاصه منهج الصادقين ( خلاصة المنهج ) ( فارسى ) — صفحة 150

مساهمون:

ص١٥٠
دريابى كه مردم دانسته‌اند و قصد او خواهند كرد
فَأَلْقِيهِ
پس بيفكن او را
فِي الْيَمِّ
در دريا مراد آب نيل است يعنى بعد از آنكه او را در صندوق نهاده باشى و منافذ او را مسدود ساخته تا آب در او نرود و بيفكن او را در درياى نيل
وَ لا تَخافِي
و مترس از هلاكت او كه هلاك نخواهد گشت
وَ لا تَحْزَنِي
و اندوهناك مباش در فراق او
إِنَّا رَادُّوهُ
بدرستيكه ما بازگردانيم
إِلَيْكِ
بسوى تو در اندك زمانى بر وجهى كه دلخواه و حسب المدعاى تو باشد
وَ جاعِلُوهُ
و گرداننده ايم او را
مِنَ الْمُرْسَلِينَ
از فرستادگان يعنى او را رتبهء نبوة و منصب رسالت ارزانى خواهيم داشت و در كشاف آورده كه مراد بخوف اول خوف مادر موسى بود بر قتل او زيرا كه موسى گريه و فرياد ميكرد از همسايها ترسيد كه باخبر كردند و به گوش موكلان رسانند و مراد بخوف ثانى در لا تخافى خوف وى بود بر غرق شدن يا ضايع شدن بعضى از اعضاى موسى و فرق ميان خوف و حزن آنست كه خوف عارض شدن غميست به جهت چيزى كه در ثانى الحال واقع شود و حزن غميست كه به جهت امرى باشد كه واقع شده باشد و آن فراق موسى بود در اين مقام و حق تعالى از هر دو مادر موسى را مطمئن ساخت القصه مادر موسى بعد از اين الهام نجارى را از قبط كه از خويش فرعون بود گفت كه صندوقى پنج شبر بتراش و آن نجار خرقيل بن صبور بود كه ابن عم فرعون بود چون صندوق بتراشيد و بوى داد گفت به اين صندوق چه ميكنى گفت به آن احتياج دارم ديگر مبالغه كرد مادر موسى نخواست كه دروغى گويد بالضروره اظهار كرد كه كودكى دارم و ميخواهم تا او را در آن تابوت نهم و از فرعون پنهانش كنم پس نجار تابوت بوى داد و در عقب او برفت و در خانه او را نشان كرد و برگشت تا موكلان را به آن اعلام كند زبانش بسته شد و هرچند ميخواست كه سخن كند نتوانست پس بدست و سر اشاره ميكرد و ايشان ندانستند كه مقصود او از آن چيست چون بسيار اشارت كرد و ايشان ندانستند كه چه ميگويد گفتند ديوانه است او را بزدند و از پيش خود براندند چون بدكان آمد زبانش گشوده شد ديگر باره برفت تا كه خبر دهد باز بسته شد و چشمش كور گشت و نميتوانست كه چيزى بگويد و ببيند ديگر باره او را بزدند و بيرون كردند و در انديشه افتاد كه همان اين مولود است كه مطلوب فرعونست و اين آيات و علامات دالند بر حقيقت آن پس با خود قرار داد كه اگر حق تعالى زبان و چشم من به من باز دهد به دو ايمان آورم حق تعالى صدق ويرا دانست چشم و زبان بوى باز داد پس بيامد بدر سراى مادر موسى و اين قصه را با وى گفت و بموسى ايمان آورد و مؤمن آل فرعون اوست و بحبيب نجار مشهور است القصه مادر موسى صندوق را بقير بيندود و موسى را در آن خوابانيد و سر صندوق را هم بقير محكم ساخت و در رود نيل افكند - مرويست كه فرعون را