تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير خلاصه منهج الصادقين ( خلاصة المنهج ) ( فارسى ) — صفحة 139

مساهمون:

ص١٣٩
مگر كسى كه بگرود بآيتهاى ما يعنى طلب حق كند به نظر كردن و تامل نمودن در آيات بينه و معجزات واضحه
فَهُمْ مُسْلِمُونَ
پس ايشان گردن نهادگانند فرمان ما را
وَ إِذا وَقَعَ الْقَوْلُ
و چون واقع شود گفتار كه آن وعدهء عذاب است
عَلَيْهِمْ
بر ايشان يعنى چون واقع لازم گردد آن چيزى كه به آن وعده داده ميشدند از بعث و نشور و يا چون حكم الهى صادر شود بوقوع عذاب بر كفار از ابو سعيد خدرى مرويستكه چون آدميان دست از امر بمعروف و نهى از منكر باز دارند و هيچكدام عمل نكنند واجب شود بايشان غضب الهى و اول مؤاخذ شوند بمبادى عذاب كه از جملهء آن اينست كه
أَخْرَجْنا لَهُمْ
بيرون داريم براى ايشان
دَابَّةً مِنَ الْأَرْضِ
جنبنده‌اى از زمين كه
تُكَلِّمُهُمْ
سخن گويد با ايشان به زبان عربى فصيح
أَنَّ النَّاسَ كانُوا بِآياتِنا
آنكه مردمانى بودند كه بسخنان ما از وعده و وعيد و حشر و نشر يا بدلايل قدرت و وحدانية و فردانية ما
لا يُوقِنُونَ
متيقن نميشدند و تصديق به آن نميكردند و خروج دابة الارض نشانه‌ايست از علامات قيامت و در روايت آمده كه آن از ميان صفا و مروه بيرون آيد مؤمن را از ايمان او و كافر را از كفر او خبر دهد و نزد اينحال تكليف مرتفع شود و توبه قبول نگردد و عبد اللّه ابن عمر روايت كرده كه هيچ مؤمن نباشد مگر كه دابة الارض او را مسح كند و هيچ منافع نبود كه مگر او را حطم كند و در شب مشعر كه مردمان متوجه منى باشند بيرون آيد و محمد بن كعب قرظى روايت كند كه حضرت امير المؤمنين عليه السّلام را از اين دابة پرسيدم فرمود كه به خدا كه او را دم نباشد و محاسن داشته باشد و اين مشعر استكه اين بشر خواهد بود و صاحب معتمد آورده كه چون دنيا نزديك به آخر رسد حق تعالى دابهء را از زمين بيرون آرد چنانچه ناقه صالح را على نبينا و عليه السّلام از سنك بيرون آورد و آن دابة گويا باشد و در حديث آمده كه خروج دابة و طلوع آفتاب از مغرب متقارب باشد هر كدام كه پيش بود آن ديگر در عقبش ظاهر گردد و از ابن عباس منقولست كه از اشراط ساعت اول آيات سماوى و طلوع شمس بود از مغرب و از آيات ارضى خروج دابة كه طول آن ششصد گز باشد و چهار قايمه داشته باشد و موهاى زرد و باريك بر اعضاى او باشد مانند مويهاى بچه مرغ و دو بال داشته باشد و در تيز روى هيچ هارب از او فوت نشود و هيچ طالب او را در نيابد روى او چون مردمان بود اما در غايت روشنى و درخشندگى و در تيسير از ابن زبير نقل كرده و در كشاف از ابن جريج كه سر او شبيه بسر گاو بود و در عين المعانى آورده كه چشم او چون چشم خوك بود و گوش او چون گوش فيل و شاخ او بمثابهء شاخ گاو كوهى
تفسير خلاصه منهج الصادقين ( خلاصة المنهج ) ( فارسى ) — صفحة 139 | الملا فتح الله الكاشاني / ميرزا ابوالحسن شعرانى / شعرانى