پروردگار عالميانست در هر چه بندگان خود را به آن فرمود از اقسام طاعات پس سليمان او را در عقد نكاح خود درآورد و از او فرزندان متولد شد و ملك و ولايت به او تفويض نمود و جنيان را فرمود تا از براى او سه حصن بنا كردند در زمين يمن كه از تحت قدرت آدميان بيرون بود يكى سلحسون و ديگرى بينون و سيم عمران و او را به آن ولايت فرستاد و در هر يك ماه به زيارت او رفتى و سه روز نزد او مقام كردى بامداد از شام روانه شدى و نماز پيشين در يمن بودى و در بعضى روايت آمده كه سليمان او را نخواست بلكه او را با تبع كه پادشاه همدان بود عقد بست و بيمن فرستاد و ذويعة را كه امير جن بود مأمور بلقيس گردانيد تا براى او حصنى چند بنا كرد عياشى باسانيد معتبره نقل كرده كه موسى بن محمد بن محمد بن على بن موسى و يحيى بن اكثم روزى بهم رسيدند يحيى از او مسئله چند پرسيد وى جواب او را نداشت پس نزد برادر خود على بن محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم آمد بعد از آن كه اطاعت آن نمود و اقرار بامامت آنحضرت كرده و گفت جان من فداى تو باد پسر اكثم از من مسئله چند پرسيده آن را از تو جواب مىطلبم آن حضرت بخنديد و گفت چرا جواب اكثم را نگفتى گفت به آن عارف نبودم حضرت فرمود بيان آن مسايل كن گفت خبر ده مرا از سليمان كه چرا با آنكه پيغمبر بود محتاج بعلم آصف بود بعد از آن مسائل ديگر را از او پرسيد و جواب شنيد حضرت فرمود اى برادر من بنويس كتابتى بيحيى بن اكثم و آن را به بسم اللّه مصدر ساز و بگو از من سؤال كردى از قول خدا در كتاب خود كه و الذى عنده علم الكتاب چه كس بود بدانكه آن آصف بن برخيا بود و سليمان عاجز نبود از آنچه آصف مىدانست ليكن ميخواست كه اعلام اهل ايمان كند از جن و انس كه بعد از او حجت خدا خواهد بود سليمان بامر خدا اين علم را بوديعه بآصف داده بود تا در امامت و خلافت او اختلاف واقع نشود همچنانكه سليمان را در حال حياة داد و فهم و ذكاء عطا فرمود به جهت آنكه نبوة و امامة او را بشناسند و بدانند كه بعد از پدر نبى و امام جملهء خلايق خواهد بود تا ناكيد حجت نموده باشد بر بندگان
بعد از ذكر قصهء سليمان عليه السّلام در بيان حال صالح با ثمود ميفرمايد
وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا
و بتحقيق فرستاديم ما
إِلى ثَمُودَ
بسوى قبيلهء ثمود
أَخاهُمْ صالِحاً
برادر نسبى ايشان صالح پيغمبر را عليه السّلام ان
اعْبُدُوا اللَّهَ
به آنكه بپرستيد خداى را
فَإِذا هُمْ
پس ناگاه ايشان بعد از اين گفتار بيكبار
فَرِيقانِ
دو فرقه شدند مؤمن و كافر
يَخْتَصِمُونَ
كه خصومت و جنگ مىكردند همه ايشان با يكديگر و چون كفار بوقت خصومت ملزم گشتند گفتند بصالح بيار آنچه ما را ميترسانى به آن از نزول عذاب