مِنْ فَضْلِ رَبِّي
از فضل پروردگار منست و محض او
لِيَبْلُوَنِي
تا بيازمايد مرا كه در مثل اين امور
أَ أَشْكُرُ
آيا شكر گويم و او را از محض فضل او ميدانم بدون قوة من
أَمْ أَكْفُرُ
يا ناسپاسى ميكنم او را به اين كه نفس خود را در آن دخل دهم و يا در اداى شكر آن تقصير نمايم
وَ مَنْ شَكَرَ
و هر كه سپاسدارى كند نعمة خدايرا
فَإِنَّما يَشْكُرُ
پس جز اين نيست كه سپاسدارى مينمايد
لِنَفْسِهِ
براى نفس خود چه شكر موجب دوام نعمت و سبب مزيد آنست
وَ مَنْ كَفَرَ
و هر كه كفران ورزد
فَإِنَّ رَبِّي
پس بدرستى كه پروردگار من
غَنِيٌّ
بىنياز است از شكرگزارى و سپاسدارى مردمان
كَرِيمٌ
كرم نماينده بر مستحقان با وجود كفران و بعد از آن اداى شكرگزارى بر اين نعمت مىكند و اعتراف بفضل و احسان ملك منان
قالَ
گفت سليمان باعيان و اشراف خود
نَكِّرُوا
منكر و ناشناخته گردانيد بتغيير هيئت و شكل
لَها
براى بلقيس
عَرْشَها
تخت او را بر اين وجه كه اعلى بر اسفل آريد و مقدم را مؤخر سازيد و يا جواهر آن را تبديل كنيد يعنى اخضر بجاى احمر و ابيض در موضع اصفر وضع كنيد
نَنْظُرْ
تا بنگرم كه بعد از سؤال از آن
أَ تَهْتَدِي
آيا راه برد و بشناسد تخت خود را بفطنت عقل بعد از تغيير و تبديل آن
أَمْ تَكُونُ
يا باشد
مِنَ الَّذِينَ لا يَهْتَدُونَ
از آنان كه راه نميبرند و نميشناسند آن را و نزد بعضى معنى آنست يعنى چون عرش خود را گذاشته بود و حارسان بر آن گماشته نزد من به بيند بسرعت زمان ايمان ميآورد به خدا و به پيغمبرى من و يا آنكه با وجود چنين معجزهء ظاهره بر كفر اصرار مينمايد و قول اول اظهر است بسوغ كلام
فَلَمَّا جاءَتْ
پس آن هنگام كه آمد بلقيس نزد سليمان و تخت خود پيش سليمان نهاده ديد
قِيلَ
گفتند مر او را كه
أَ هكَذا عَرْشُكِ
آيا همچنين است تخت تو يعنى به جهت زيادتى در امتحان عقل او بر سبيل تشبيه به او گفتند كه عرش تو مانند اينست
قالَتْ
گفت
كَأَنَّهُ
گوئيا كه اين آن تختست و جزم نگفت از جهة آنكه احتمال داشت كه تختى باشد مثل آن نه غير آن و اين از كمال عقل بود و بعد از آن گفت
هُوَ وَ أُوتِينَا الْعِلْمَ
و داده شدهايم ما دانش بر كمال قدرت الهى و وحدانيت و فردانيت او و صحت نبوت سليمان
مِنْ قَبْلِها
پيش از اين حالت يا قبل از اين معجزه بآيات متقدمه از قصه هدهد تا آخر
وَ كُنَّا مُسْلِمِينَ
و هستيم ايمان آرندگان و گردن نهندگان حكم وى را
وَ صَدَّها
و بازداشت خدا بلقيس را بتوفيق ايمان و تا سليمان او را بازداشت
ما كانَتْ تَعْبُدُ