وَ حُشِرَ لِسُلَيْمانَ
و جمع كرده شد براى سليمان
جُنُودُهُ
لشكرهاى او
مِنَ الْجِنِّ
از ديوان
وَ الْإِنْسِ
و آدميان
وَ الطَّيْرِ
و مرغان
فَهُمْ يُوزَعُونَ
پس ايشان بازداشته شده بودندى در مقر خود و هر يك بمرتبهء خود قرار گرفته و بهم پيوسته از اول تا آخر يعنى با وجود كثرت عدد مهمل و پريشان نبودند و ضبط و ربط ايشان بمرتبهء بود كه هيچكس از لشكريان از مقر مقرر خود پيش و پس نتوانستى رفت و گويند مراد آنست كه اول لشكر نگه داشته ميشدند تا آخر بايشان ملحق ميشدند تا متفرق نگردند و در اكثر تفاسير مذكور است كه لشگرگاه او صد فرسخ در صد فرسخ بود بيست و پنج فرسخ لشكر جن و مثل آن براى انس و مانند آن براى طيور و موازى آن براى وحش و او را هزار خانه بود از آبگينه موضوع بر چوب سيصد از آن زنان آزاد كه در نكاح او بودند در آنجا نشسته و هفتصد ديگر از كنيزان و جنيان و از براى وى بساطى ساخته بودند از زر و ابريشم كه يك فرسخ در يك فرسخ بود او را تختى بود بزرك از زر كه در ميان آن بساط وضع كردندى و ششصد هزار كرسى از زر و سيم پيرامن آن تخت نهادندى پيغمبران بر كرسيهاى زرين نشستندى و علما بر كرسيهاى سيمين نشستندى و گرد بر گرد ايشان آدميان باستادندى و از پس ايشان جنيان و از بالاى سر ايشان مرغان پر در پر بگستردندى چنان كه آفتاب در بساط نيفتادى باد بساط او را بر هوا برداشتى بامداد يك ماه راه بردى و نماز شام يك ماهه راه بازآوردى روزى بدين مرتبة و شوكت و ابهت بر دهقانى بگذشت كه زمين را شخم ميكرد چون آن را بديد گفت سبحان اللّه لقد اوتى آل داود ملكا عظيما آل داود را عجب پادشاهى عظيم دادهاند باد آواز او را به گوش سليمان عليه السّلام رسانيد سليمان باد را فرمود تا بساط او را بر زمين نهاد و آن دهقان را طلبيد و گفت آنچه ميگفتى شنيدم پس پياده شده نزديك تو آمدم تا آرزوى چيزى نكنى كه بر آن قادر نشوى ايدهقان بدانكه ثواب يك تسبيح كه بندهء مؤمن بگويد از روى صدق و خلوص عقيده بهتر است بپادشاهى كه بآل داود دادهاند زيرا كه ثواب تسبيح باقيست و ملك آل داود فانى دهقان گفت خداى كشف غموم تو كناد همچنان كه غم از دل من برداشتى از وهب منقولست كه هرگاه سليمان بر بساط نشستى جمله خدم و حشم با خود ببرد و در پيش بساط موضعى تعيين كرده بود كه در آنجا بما يحتاج او قيام نمودندى از نان پختن و و طبخ كردن روزى باد را گفتند او را از اصطخر برگرفت و تا بيمن برد در راه بمدينه رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بگذشت گفت اين سراى پيغمبر آخر الزمان است خوشا حال صاحب دولتى كه بملازمة او مشرف شود و بوى ايمان آورد چون به مكه رسيد پيرامون كعبه بت ميپرستيدند سليمان چون آن را بديد بسرعت از آنجا بگذشت ذرات كعبه بدرگاه الهى بناليد و با فرشتگان كه آنجا بودند گفتند