تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير خلاصه منهج الصادقين ( خلاصة المنهج ) ( فارسى ) — صفحة 112

مساهمون:

ص١١٢
كه داود را نوزده پسر بود هر يك داعيهء ملك داشتند حق تعالى نامهء مهر كرد از آسمان فرو فرستاد و در او چند مسئله ياد كرد و فرموده كه هر كه از اولاد تو اين مسائل را جواب دهد بعد از تو وارث ملك باشد داود فرزندان را جمع كرد و احبار و اشراف امت را خبر گردانيد مسئلها را بر فرزندان عرض گردانيده فرمود كه بگوئيد كه نزديك‌ترين چيزها كدام است و دورترين اشيا چيست و كدام است آنكه به دو انس بيشتر است و چيست آنكه وحشت افزونست و كدامند كه دو قايمند و دو مختلف و دو دشمن و كدام كار است كه آخر آن ستوده است و كدام امر است كه آخر آن نكوهيده است اولاد داود از اين جواب عاجز آمدند سليمان عليه السّلام فرمود كه اگر اجازت باشد من جواب بگويم داود ويرا دستورى داد سليمان گفت اقرب اشيا بآدمى آخرتست و ابعد اشيا آنچه ميگذرد از دنيا و انس اشيا جسد انسانست با روح و اوحش بدن خالى از روح اما قايمان ارض و سمايند و مختلفان ليل و نهار و متباغضان موت و حيات و كارى كه آخرش محمود است حلم در وقت خشم و كارى كه عاقبتش مذموم است حدت در وقت غضب چون جواب مسائل موافق كتاب منزل بود اكابر بنى اسرائيل همه بفضل و كمال سليمان عليه السّلام معترف شدند داود پادشاهى را به او تسليم كرد و ديگر روز داود وفات نموده سليمان بر تخت پادشاهى نشست و آغاز عدل كرد و
قالَ
و گفت بر سبيل شكر و نعمت و كرامت و دعوت مردمان بتصديق نبوت و اعتراف ايشان بفضيلت و مكانت منزلت
يا أَيُّهَا النَّاسُ
ايمردمان
عُلِّمْنا
آموخته شديم ما يعنى من و پدرم
مَنْطِقَ الطَّيْرِ
گفتار مرغان را نطق و منطق هر دو لفظى است كه تعبير كرده ميشوند بآواز ما فى الضمير خواه مفرد و خواه مركب و گاه هست كه اطلاق آن بر مطلق اصوات ميكنند بر سبيل تشبيه همچنانكه ميگويند نطقت الحمامت يعنى ناطق شد كبوتر و يا اطلاق منطق بر اصوات طيور باعتبار اين باشد كه هر جمعى از ايشان را آوازيست كه بنى نوع انسان از آن فهم معانى و اغراض ميكنند و يا از اينجهت كه سليمان را از آواز ايشان چيزى مفهوم ميشد بر طريق الهام چنانچه آواز آدميان و گويند سليمان هرگاه صوت حيوانى ميشنيد به قوت قدسيه ميدانست تخيلات آن را كه باعث آنصوت مى شد و غرضى كه به جهت آن بآواز ميامد از جمله بلبلى را ديد كه بر شاخى سر و دم ميجنبانيد و صدائى ميكرد سليمان اصحاب را گفت ميگويد همچنانكه جزا ميدهى جزا داده ميشوى يعنى هر چه ميكنى مكافات آن مىبينى و هدهد آواز داد سليمان گفت ميگويد ايگناهكاران از خدا آمرزش طلبيد و طوطى آواز داد گفت ميگويد هر زنده عاقبت بميرد و هر نوعى سر انجام او بكهنگى كشد خطاف آواز داد گفت ميگويد نيكوئى را از پيش فرستيد تا بياييد آن را و همچنين