بار خدايا پيغمبرى از پيغمبران تو اينجا بگذشت نماز نگذاشت حق تعالى فرمود كه زود باشد كه در آخر زمان پيغمبرى را فرستم و ترا قبلهء او گردانم تا هرجا كه او و امت او باشند در نماز به تو توجه نمايند بعد از آن بوادى السدير رفت كه موضعى است در طايف و از آنجا گذشته بوادى النمل توجه نمود چنان كه حق تعالى از آن خبر ميدهد كه سليمان با عسكر از ولايت شام به طرف يمن توجه نمودند و ميرفتند
حَتَّى إِذا أَتَوْا
تا وقتى كه آمدند
عَلى وادِ النَّمْلِ
بوادى مورچگان يعنى از زير آن وادى كه در جنوب طائف است درآمدند
قالَتْ نَمْلَةٌ
گفت مورچهء كه مهتر مورچهگان آن وادى بود و گويند لنگ بود و آن را طاخيه و يا منذره يا صلاحيه و يا خرمى گفتندى و دو بال داشت - و در كشف آورده كه برابر خروسى بود و در زاد المسير بجثهء گوسفندى گفته و در احقاف مساوى گرگ از ابو عبد اللّه منقولست كه وادى طلا و نقره بود كه حق تعالى ضعيفترين خلق خود را در آن وادى بپاسبانى آن موكل گردانيده بود القصه چون مهتر مورچگان لشكر سليمان را بديد كه با آن كوكبه و طنطنه متوجه آنوادى شدند بر بلندى برآمده و از روى نصيحت و شفقتى كه ملوك را بر رعايا مى باشد آواز ميداد بصوت بلند كه حق تعالى در او ايجاد فرموده بود
يا أَيُّهَا النَّمْلُ ادْخُلُوا مَساكِنَكُمْ
ايمورچگان درآييد بمسكنهاى خود
لا يَحْطِمَنَّكُمْ
بايد كه درهم نشكند شما را بپاهاى خود يا در زير سم اسب
سُلَيْمانُ وَ جُنُودُهُ
سليمان و لشكريان وقتى كه نزول كنند در اين وادى
وَ هُمْ لا يَشْعُرُونَ
و حال آنكه ندانند كه شما را پايمال ميسازند چه در حالت شعور مرتكب اين امر نخواهند شد زيرا كه انبيا از ظلم معصومند و لشكريان به جهت عدالت و سياست سليمان هم اين جرأت نتوانند كرد و ادراك مورچهها بحطم به آن بود كه حق تعالى اين نوع شعور را در ايشان ايجاد فرموده چه به صحت پيوسته كه ايشان دانها در زمين ميشكافتند به جهت آنكه مبادا روئيده شود و دانه كشنيز را به چهار پاره ميكنند به جهت آنكه ميدانند كه نصف آن روئيده مىشود پس چونكه تميز و ادراك ايشان بدان مثابه است ممتنع نيست كه ادراك حطم توانند كرد -
آوردهاند كه از فرسخى راه باد قول نمله را بسمع سليمان عليه السّلام رسانيد
فَتَبَسَّمَ
پس تبسم كرد
ضاحِكاً
در حالتى كه شروع كننده بود در خنده يعنى از حد تبسم بضحك تجاوز فرمود
مِنْ قَوْلِها
از گفتار آن مورچه يعنى به جهت تعجب و عاقبت بينى او و اهتدا بمصالح او و يا شادان و خرم شد از آنچه حق تعالى او را به آن مخصوص گردانيد از دريافتن مقاله مورچه و فهم و غرض او و يا به جهت ظهور معدلت او بر وجهى كه مورچگان از حيوانات عجمند او را دريافتهاند و بقول و هم لا يشعرون قايل شدهاند القصه سليمان