تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير خلاصه منهج الصادقين ( خلاصة المنهج ) ( فارسى ) — صفحة 116

مساهمون:

ص١١٦
بعد از استماع اين لشكر خود را تخويف فرمود تا همه مورچگان بسوراخ خود رفتند آنگه سليمان آنمورچه را طلبيد و گفت ايمورچه ندانستهء كه لشكر من ستم نكنند گفت تا من مهتر اين قومم مرا از نصيحت چاره نيست گفت لشكر من بر هوا بودند چگونه قوم ترا پايمال كردندى جواب داد كه غرض من آن نبود كه بر زمين شكسته شوند بلكه مقصود من آن بود كه ناگاه نظر بر دبدبه و كبكبهء تو كنند و بنظارهء لشكر تو از ذكر حق تعالى بازمانند و در ميدان غفلت پايمال خذلان شوند و يا مملكت تو بينند و آرزوى دنيا در دل ايشان پديد آيد و دنيا مبغوض حق است و تو بقوة عصمة قطع تعلق آن كردهء و در كشف الاسرار آورده كه سليمان از وى پرسيد كه لشكر تو چند است گفت چهار هزار سرهنك دارم زير دست هر يكى چهل هزار نقيب است زير دست هر نقيبى چهار هزار مورچه گفت چرا لشكر خود را بيرون نياوردى گفت يا نبى اللّه ما را روى زمين ميدادند اختيار نكرديم و بر زير زمين جاى گرفتيم تا بجز خداى كسى حال ما را نداند آنگه گفت اى پيغمبر خدا از عطاهائى كه اللّه تعالى ترا داده بگو فرمود باد را مركب من ساخته‌اند كه غدوها شهر و رواحها شهر گفت دانى كه اين چه معنى دارد گفت نه گفت يعنى هر چه ترا داده‌ام از مملكت دنيا چون باد است و هر چه بنياد آن بر باد است ناپايدار است حاصل كه سليمان بعد از آنكه استماع اينكلام كرد روى بمناجات آورد
وَ قالَ
و گفت
رَبِّ أَوْزِعْنِي
پروردگار من الهام ده مرا
أَنْ أَشْكُرَ
به آنكه شكر گويم ترا
نِعْمَتَكَ الَّتِي أَنْعَمْتَ عَلَيَّ
آن نعمت تو كه بمحض كرم انعام فرمودى بر من از نبوت و فهم منطق دواب و سماع قول ايشان و پادشاهى جميع حيوانات
وَ عَلى والِدَيَّ
و بر پدرم و مادر من به آنكه نبوت و نرم گردانيدن آهن و غير آن از اسباب پادشاهى بپدرم تفويض فرمودى و مادرم را زوجهء پيغمبر خود گردانيدى شكر او بر نعم والدين به جهت آنست كه نعم بر والدين مستلزم نعم است بر ولد چه نفع آن به آن عايد مىشود خصوصا نعم دينيه بعد از آن جهت تماميت شكر بر استدامت نعمت فرمود
وَ أَنْ أَعْمَلَ صالِحاً
و ديگر ملهم ساز مرا كه بكنم پيوسته كار شايسته را كه
تَرْضاهُ
كه بپسندى آن را و درپذيرى
وَ أَدْخِلْنِي
و در آر مرا
بِرَحْمَتِكَ
ببخشايش خود
فِي عِبادِكَ الصَّالِحِينَ
در ميان بندگان ستوده خود در روضهء جنت يعنى مرا از اهل بهشت گردان و بروايت ابن عباس مراد وى از صالحين ابراهيم بود و اسمعيل و اسحق و يعقوب و انبياء ديگر كه قبل از او بودند يعنى مرا در جمله ايشان درآر و اسم مرا در اسماء ايشان درآر و ثبت كن و در زمرهء ايشان حشر فرماى آورده‌اند كه در همين سفر بوادى رسيدند كه هواى خوش