تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير خلاصه منهج الصادقين ( خلاصة المنهج ) ( فارسى ) — صفحة 92

مساهمون:

ص٩٢
و رسندگان ببهشت و نجات و ثواب ابدى .
وَ مَنْ خَفَّتْ مَوازِينُهُ
پس هر كرا سبك باشد عملهاى وزن كرده او به جهت قلت طاعت و كثرت معصيت
فَأُولئِكَ الَّذِينَ خَسِرُوا
پس آنگروه آنانند كه زيان كردند
أَنْفُسَهُمْ
بهرهء نفسهاى خود و آن را در معرض عذاب و عقاب آورند
بِما كانُوا بِآياتِنا يَظْلِمُونَ
بسبب آنكه بودند كه بآيتهاى ما ستم ميكردند و وضع تكذيب ميكردند در موضع تصديق بعد از آن حق تعالى بيان نعم خود مىكند بر بندگان و مىفرمايد .
وَ لَقَدْ مَكَّنَّاكُمْ فِي الْأَرْضِ
و بدرستى كه ما جاى داديم آدميان را در زمين و يا شما را مكنت و دستگاه داديم در زمين
وَ جَعَلْنا لَكُمْ فِيها مَعايِشَ
و آفريديم براى شما در زمين معيشتها يعنى اسباب زندگانى شما از انواع كسب
قَلِيلًا ما تَشْكُرُونَ
اندكى شكر گوئيد با وجود بسيارى اين نعم عظيمه .
وَ لَقَدْ خَلَقْناكُمْ
و بتحقيق كه آفريديم شما را يعنى پدر شما را كه آدم است از گل آفريديم
ثُمَّ صَوَّرْناكُمْ
بعد از آن تصوير كرديم پدر شما را به صورتى خوب بر وجه اعتدال
ثُمَّ قُلْنا لِلْمَلائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ
پس گفتيم ما فرشتگان را بعد از خلق و تصوير و نفخ روح در آدم سجده كنيد سجدهء تعظيم مر آدم را
فَسَجَدُوا
پس سجده كردند ملائكه آدم را بىتاخير و تعليل از روى فرمانبردارى
إِلَّا إِبْلِيسَ
مگر ابليس كه از راه كبر در آمد و حسد برد بر او
لَمْ يَكُنْ مِنَ السَّاجِدِينَ
نبود از سجده كنندگان مر آدم را .
قالَ
گفت خدا مر ابليس را
ما مَنَعَكَ أَلَّا تَسْجُدَ
چه چيز تو را باز داشت از آنكه سجده نكنى مر آدم را
إِذْ أَمَرْتُكَ
وقتى كه فرمودم تو را بسجدهء آدم
قالَ أَنَا خَيْرٌ مِنْهُ
گفت ابليس كه من بهترم از آدم يعنى مانع سجده نكردن من آدم را از آنست كه من بهتر از اويم و نيكو نيست كه فاضل سجده بمفضول كند پس در بيان فضيلت خود گفت كه
خَلَقْتَنِي مِنْ نارٍ
آفريدى مرا از آتش و آن جوهر لطيف علوى نورانى است
وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طِينٍ
و آفريدى آدم را از گل كه جسم كثيف سفلى ظلمانى است ابليس در اين صورت مغلطه خورد كه فضيلت را باعتبار عنصر ملاحظه كرد و اگر باعتبار فاعل كه لما خلقت بيدى عبارتست از آن و به نسبت حقيقت كه نفخت فيه من روحى اشارت است بدان در نگريستى دانستى كه افضليت و خيريت آدم راست نه او را و نيز قياسش در افضليت آتش از خاك مستقيم نبود زيرا كه آتش خائن است هر چه به دو دهند نيست گرداند و خاك امين است هر چه به دو دهند نگاه دارد