از نتيجهء توكّل است .
وَ لَمَّا دَخَلُوا مِنْ حَيْثُ أَمَرَهُمْ أَبُوهُمْ
و در آنهنگام كه درآمدند اولاد يعقوب از آنجا كه فرموده بود ايشان را پدر ايشان يعنى از درهاى متفرقه
ما كانَ يُغْنِي عَنْهُمْ مِنَ اللَّهِ
نبود كه دفع كند از ايشان راى يعقوب از حكم خدا و ارادهء او كه در بارهء ايشان واقع شده بود
مِنْ شَيْءٍ
چيزى را چه حق بر وجه اجبار منع حسد حاسدان و دفع چشم زخم رسانندگان نكرد چه از رهگذر ارباب حسد چشم زخم تهمت دزدى بر بنيامين افتاد و برادران اندوهگين شدند و مصيبت يعقوب دو چندان گشت پس تدبير يعقوب در دفع مكاره و منع حوادث فايده نداد
إِلَّا حاجَةً فِي نَفْسِ يَعْقُوبَ
ليكن حاجتى بود در نفس يعقوب يعنى شفقتى بر اولاد و اضطراب قلب جهت خوف و فزع بلا از فرزندان از رهگذر چشم زخم و حسد
قَضاها
كه ظاهر كرد آن را در وقت وصيت
وَ إِنَّهُ لَذُو عِلْمٍ
و بدرستى كه يعقوب خداوند دانش بود و ميدانست
لِما عَلَّمْناهُ
آن چيزى كه را كه به دو آموخته بوديم بطريق وحى و ادله و از آن بود كه گفت ما اغنى عنكم من اللّه من شىء
وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ
و ليكن بيشتر مردمان نميدانند مرتبه و علو درجهء يعقوب را نزد ما مراد مشركانند كه منكر پيغمبران و مزيت قدر و رتبه ايشان نزد حق سبحانه و يا بيشتر مردمان سر قدر نميدانند و جاهلند با آنكه تدبير بر تقدير غلبه نتواند كرد و حذر دفع قدر نميتواند نمود و از حضرت نبوى مرويست كه اگر چيزى بر قضا سبقت گرفتى هر آينه چشم بد بدان پيشى گرفتى و از اينجا معلوم مىشود كه چشم زخم را اثرى عظيم است و لهذا ساير ائمه به آن استعاذه كردهاند چنان كه در كتب ادعيه ايشان منقول است تمام شد جلد دوم خلاصة المنهج و جلد سوم آن از آيه .
( وَ لَمَّا دَخَلُوا عَلى يُوسُفَ )
شروع مىشود .