تعدى و شرح طغيان ايشان فرموده .
وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرى عَلَى اللَّهِ كَذِباً
و كيست ستمكارتر از آنكس كه افترا كرد و بر بست بر خدا دروغى را و گفت كه پيغمبر اويم
أَوْ قالَ أُوحِيَ إِلَيَّ
يا گفت كه وحى كرده مىشود به من
وَ لَمْ يُوحَ إِلَيْهِ شَيْءٌ
و حال آنكه وحى كرده نشده است به دو چيزى مسيلمه اباطيل و مفتريات درهم مىبست و ميگفت كه اين وحى است كه به من فرود آمده است و اسود عنسى نيز مىگفت كه شخصى بر من ظاهر مىشود بر حمار نشسته و سخنان به من القا مىكند و مرويست كه عبد اللّه بن سعد ابى سرح قريشى كاتب رسول خدا بود و چون وحى به آن حضرت نازل شدى وى نوشتى و بجاى غفور رحيم حكيم عليم و بموضع ديگر سميع عليم مينوشت چون اين آيه آمد كه و لقد خلقنا الانسان من سلالة من طين تا بقوله ( ثم انشاناه خلقا آخر ) او را عجب آمد از تفصيل خلق آدمى بر زبانش جاريشد كه فتبارك اللّه احسن الخالقين رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود بنويس كه اينچنين بر من نازل شده وى بنوشت و در شك افتاد و با خود گفت كه اگر محمد در اين كه ميگويد كه وحى است صادق است پس اين وحى كه به او مىآيد بر من نيز وارد مىشود و اگر كاذبست پس مثل آنكه ميگويد من هم ميتوانم گفت آنگاه مرتد شده نزد اهل كتاب رفت و گفت احوال محمد را معلوم كردهام او نزد خود چيزها ميگويد و بمردمان ميگويد كه وحى است حق تعالى در بارهء او فرمود
وَ مَنْ قالَ
كيست ستمكارتر از آنكه گفت
سَأُنْزِلُ مِثْلَ ما أَنْزَلَ اللَّهُ
زود باشد كه نازل گردانم مانند آنچه خدا نازل گردانيد و عبد اللّه بن مسعود روايت كرده كه عبد اللّه بن سعد آخر باسلام رجوع كرد و ايمان آورد و بعد از آن حق تعالى از بدى عاقبت كفار و اهل شرك خبر ميدهد كه
وَ لَوْ تَرى إِذِ الظَّالِمُونَ
و اگر بينى تو ستمكاران را يعنى كافر باشند
فِي غَمَراتِ الْمَوْتِ
در سكرات و شدائد مرگ
وَ الْمَلائِكَةُ باسِطُوا أَيْدِيهِمْ
و فرشتگان عذاب گسترانيدگان باشند دستهاى خود را براى قبض روح ايشان و در ينابيع گفته كه دستهاى خود گشاده باشند براى عذاب ايشان و عمود آتشين بر ايشان زنند و گويند
أَخْرِجُوا أَنْفُسَكُمُ
بيرون آريد روحهاى خود را از جسد همچو متقاضى مسلط كه از روى غلظت و عنف چيزى طلبد
الْيَوْمَ تُجْزَوْنَ
امروز كه وقت مردن شماست جزا داده خواهيد شد
عَذابَ الْهُونِ
به عذاب خواريها و شدت و سختى تمام
بِما كُنْتُمْ تَقُولُونَ عَلَى اللَّهِ غَيْرَ الْحَقِّ
بسبب آنكه بوديد كه ميگفتند بر خدا چيزى را كه نارواست چون دعوى ولد و شريك مر او را و دعوت نبوت بكذب
وَ كُنْتُمْ عَنْ آياتِهِ تَسْتَكْبِرُونَ
و بودند كه از آيات او گردن