تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير خلاصه منهج الصادقين ( خلاصة المنهج ) ( فارسى ) — صفحة 57

مساهمون:

ص٥٧
نظر و استدلال بوده باشد چه حق تعالى ابراهيم را عارف خلق نكرده بود و يا علم ضرورى نداده تا احتياج به نظر و استدلال نداشته باشد پس اكتساب بطريق نظر او را ضرورى باشد پس او مثل كسى بوده باشد كه بر وجه نظر تجويز امرى كند و چون در اخذ مقدمات قياس او خطائى باشد از او عدول كند و حكم بخلاف آن كند تا حق بر او ظاهر شود و تفصيل و تبيين اين مبحث و شبهاتى كه مخالفان در اين باب دارند و جوابهاى آن بر وجه احسن كه رافع آن شبهات است و بيان اقوال مختلفهء مغيرين در آن و كشف قول حق از آن در منهج الصادقين بر طريق دلپذير مسطور است القصه چون ابراهيم از قوم خود تبرا كرد و متوجه موجد و مبتدع جميع ممكنات شده فرمود كه .
إِنِّي وَجَّهْتُ وَجْهِيَ
بدرستيكه من متوجه ساختم روى خود را يعنى خالص گردانيدم دين خود را يا روى و دل خود را متوجه گردانيدم
لِلَّذِي
مر آنكس را كه از قدرت
فَطَرَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ
بيافريد آسمانها و زمينها
حَنِيفاً
در حالتى كه ميل كننده‌ام از همه آباء و اديان باطله و روى آورده بدين توحيد
وَ ما أَنَا مِنَ الْمُشْرِكِينَ
و نيستم من از شرك آورندگان اين آيه دليل است بر وجوب تقديم تبرا بر تو لا و كلمهء طيبهء لا إله الا اللّه نيز مصرحست بر اين معنى راه اول توحيد را از خار و خاشاك شرك فرمود تا سلطان لا إله الا اللّه بر وى روى آورد بر صدر دل و بر مسند جان نشيند - آورده‌اند كه چون ابراهيم به شهر آمد وى را بديدن نمرود بردند و او مردى كريه منظر بود ابراهيم او را ديد بر تخت نشسته و غلامان ماه منظر و كنيزان پرى پيكر گرد تخت او صف زده پرسيد كه اين چه كس است كه مرا بديدن او آورده‌ايد گفتند خداى همه اوست پرسيد كه اين ملازمان در حوالى تخت او چه كسانند گفتند آفريدگان اويند ابراهيم تبسم نمود و گفت چگونه است كه اينخداى شما ديگران را از خود بهتر آفريده است بايستى كه او از ايشان بهتر بودى حاصل كه ابراهيم پيوسته مذمت بتان كردى و پرستندگان را دشنام دادى و قوم با او مجادله ميكردند همچنانكه حق تعالى خبر داده .
وَ حاجَّهُ قَوْمُهُ
و حاجت خواستند با او قوم يعنى مخاصمه كردند باوى در توحيد
قالَ أَ تُحاجُّونِّي
گفت بر وجه انكار آيا چه محاجه و مخاصمه ميكنيد با من
فِي اللَّهِ
در وحدانيت خدا و ميخواهيد كه بر من غلبه كنيد در دين
وَ قَدْ هَدانِ
و حال آنكه راه نموده است خدا مرا بتوحيد خود بر وجه لطف و توفيق - ايشان او را تخويف كردند كه با معبودان ما استهزا ميكنى ايشان بلاها به تو خواهند رسانيد ابراهيم فرمود كه
وَ لا أَخافُ
و من نمىترسم و باك ندارم
ما تُشْرِكُونَ بِهِ
از آنكه شرك آورده‌ايد بدان يعنى هيچوقت از بتان شما انديشه