كه من ترك كردهام و بازگذاشتهام كيش گروهى را كه نميگروند
بِاللَّهِ وَ هُمْ بِالْآخِرَةِ هُمْ كافِرُونَ
بوحدانيت خدا و ايشان بسراى آخرت ناگرويدگانند تكرار ضمير براى تاكيد كفر ايشان بسراى آخرت .
وَ اتَّبَعْتُ مِلَّةَ آبائِي إِبْراهِيمَ وَ إِسْحاقَ وَ يَعْقُوبَ
و پيروى كردهام دين پدران خود را اظهار جهة آنكه اهل بيت نبوتست و جهة قصد زيادتى رغبت ايشانست باستماع كلام وى و قبول كردن سخن وى در آنچه گويد .
ما كانَ لَنا أَنْ نُشْرِكَ بِاللَّهِ مِنْ شَيْءٍ
روا نيست و نشايد ما را كه پيغمبرانيم آنكه انباز گيريم به خدا چيزى را بلكه بر طريق يگانگى پرستش او ميكنيم
ذلِكَ مِنْ فَضْلِ اللَّهِ عَلَيْنا
اين توحيد و پرستيدن خدا به يگانگى از فضل خداست بر ما كه بوحى ما را به آن آگاهى داده
وَ عَلَى النَّاسِ
و از فضل اوست بر ساير آدميان كه انبياء بارشاد ايشان فرستاده
وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَشْكُرُونَ
و ليكن بيشتر مردمان كه پيغمبران بايشان آمدهاند برشد سپاسدارى نميكنند آن فضل و موهبت را و از آن اعراض ميكنند و از آن متنبه نميشوند پس در ترغيب ايشان بتوحيد و تنفير ايشان از شرك ميفرمايد كه .
يا صاحِبَيِ السِّجْنِ
اى ياران زندان يعنى كسان آن
أَ أَرْبابٌ مُتَفَرِّقُونَ
آيا خداوندان پراكنده كه شما داريد از زر و نقره و آهن و چوب و سنگ
خَيْرٌ أَمِ اللَّهُ الْواحِدُ الْقَهَّارُ
بهتر است يا خداى يگانه و يكتا در ذات و صفات غالب بر همه مكنونات كه هيچكس با او مقاومت نتواند كرد .
ما تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِهِ إِلَّا أَسْماءً
نميپرستيد اى اهل زندان بدون خدا مگر نامهائى يعنى چيزى چند را كه باعتبار اسم بدون حجتى و دليلى
سَمَّيْتُمُوها أَنْتُمْ وَ آباؤُكُمْ
نام نهادهايد شما و پدران شما يعنى ميپرستيد چيزهائى را كه باعتبار اطلاق اسم و محض نام بدون حجتى كه دلالت كند بر استحقاق الوهيت ايشان مراد آنست كه همين اسم خدا دارند و از حقيقت الوهيت معرااند
ما أَنْزَلَ اللَّهُ بِها مِنْ سُلْطانٍ
فرو نفرستاده خداى تعالى بپرستش آنها هيچ حجتى كه دلالت كند بر استحقاق الوهيت ايشان مراد آنست كه همين اسم خدا دارند پس شما ميپرستيد اسمى چند بىمسما
إِنِ الْحُكْمُ إِلَّا لِلَّهِ أَمَرَ
نيست حكم پرستش مگر خداى را كه مستحق پرستش است فرمان داده به زبان پيغمبران
أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا إِيَّاهُ
آنكه نپرستيد اى كافهء مردمان مگر او كه حجت روشن دلالت مىكند بر وجوب عبادت او بوحدانيت