تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير خلاصه منهج الصادقين ( خلاصة المنهج ) ( فارسى ) — صفحة 383

مساهمون:

ص٣٨٣
محنت برادران افتادم و زليخا به من محبت ورزيد به بند و زندان گرفتار شدم گفتند با تو الفت كرده‌ايم و نميتوانيم كه بىتو زندگانى كنيم القصه با او مجالست كرده بانواع سخنان او مستفيد شدندى و اگر خوابى ديدندى تعبير فرمود و موافق افتادى و به جهت اين هر روز زندانيان نزد يوسف آمده خوابهاى خود را تقرير كردندى و يوسف تعبير فرمودى شبى اين هر دو زندانى خوابها ديدند و گويند هر يك بر خود خواب ديگرى بستند و نزد بعضى هيچ كدام خواب نديده بودند اما بر وجه امتحان يوسف را
قالَ أَحَدُهُما إِنِّي أَرانِي
گفت يكى از ايشان بدرستى كه من ميديدم خود را در خواب كه در باغى يك اصله درخت تاك بود بر او يك خوشه انگور رسيده و پياله ملك ريان بدست من
أَعْصِرُ خَمْراً
مىافشردم در او انگور را براى شراب تسميه انگور بخمر باعتبار آنست كه مآل آن بخمر ميكشد
وَ قالَ الْآخَرُ إِنِّي أَرانِي
و گفت ديگرى يعنى طباخ بدرستى كه من ميديدم خود را در مطبخ ملك
أَحْمِلُ فَوْقَ رَأْسِي خُبْزاً
كه برميداشتم بر زبر سر خود نان را و آن سه سفره نان بود
تَأْكُلُ الطَّيْرُ مِنْهُ
ميخوردند مرغان از آن نان و ميربودند
نَبِّئْنا بِتَأْوِيلِهِ
خبر ده ما را تعبير اين خواب
إِنَّا نَراكَ مِنَ الْمُحْسِنِينَ
بدرستى كه ما مىبينيم تو را از نيكوكاران با اهل زندان و غير ايشان و نيكو دانا در علم تعبير چه هر خوابى كه تعبير فرمودى موافق آن واقع مىشود چون يوسف نخواست كه تعبير خواب ايشان به زودى بازگويد چه در آن هلاكت يكى از ايشان بود پس پيش از تعبير ايشان را بطريق مستقيم كه توحيد است ارشاد فرمود تا بر اسلام بميرند و اول بيان معجزه خود فرمود كه آن خبر دادن او بود از غيب تا دلالت بر صدق قول او كند در دعوت ايشان با سلام و صحت تعبير او همچنان كه طريقه انبياست كه اول اظهار معجزه ميكردند و بعد از آن امت را بطريق اسلام دعوت ميفرمود پس به جهت اين اول بار از تعبير اعراض كرده در بيان معجزه خود .
قالَ لا يَأْتِيكُما طَعامٌ تُرْزَقانِهِ
گفت يوسف كه نيايد بشما خوردنى كه روزى داده شويد بدان
إِلَّا نَبَّأْتُكُما بِتَأْوِيلِهِ
مگر كه خبر دهم شما را بعاقبت آن يعنى بگويم رنگ و مزهء آن طعام را
قَبْلَ أَنْ يَأْتِيَكُما
پيش از آنكه بيايد بشما يعنى اخبار كنم شما را از غيب ايشان گفتند ما هرگز از كاهنان امثال اين نشنيده‌ايم يوسف به جهت رفع كهانت از خود فرمود
ذلِكُما مِمَّا عَلَّمَنِي رَبِّي
اين كه گفتم بشما از آن چيزى است كه بياموخت به من آفريدگار من بالهام و وحى نه آنكه از قبيل كهانت و فرمود كه
إِنِّي تَرَكْتُ مِلَّةَ قَوْمٍ لا يُؤْمِنُونَ
بدرستى