تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير خلاصه منهج الصادقين ( خلاصة المنهج ) ( فارسى ) — صفحة 380

مساهمون:

ص٣٨٠
كرد .
قالَتْ
گفت با ايشان كه
فَذلِكُنَّ الَّذِي لُمْتُنَّنِي فِيهِ
پس اين آن بندهء كنعانى است كه ملامت كرديد مرا در دوستى او و اكنون دانستيد كه حق بر طرف من بوده
وَ لَقَدْ راوَدْتُهُ عَنْ نَفْسِهِ
و بدرستيكه من مراودت كردم او را از نفس او و درخواستم كه آرزوى مرا در آورد
فَاسْتَعْصَمَ
پس خويشتن را نگاه داشت و سر به من فرو نياورد
وَ لَئِنْ لَمْ يَفْعَلْ ما آمُرُهُ
و اگر چنان كه نكند آنچه فرمايم او را از حاصل كردن مراد من
لَيُسْجَنَنَّ
هر آينه بزندان كرده شود
وَ لَيَكُوناً مِنَ الصَّاغِرِينَ
و باشد از خوار شدگان يعنى داخل در زندانيان يوسف كه اين سخن بشنيد روى از آن مجلس برتافت و زنان در عقب وى بيرون دويدند در لباس بلكه ويرا ملامت كنند و هر يك جدا جدا او را به خود دعوت كردند يوسف عليه السّلام از ملاقات ايشان بتنگ آمده .
قالَ رَبِّ السِّجْنُ أَحَبُّ إِلَيَّ مِمَّا يَدْعُونَنِي إِلَيْهِ
گفت اى پروردگار من زندان دوستتر است نزد من از آنچه ميخوانند اين زنان مرا بسوى آن از مطاوعت و ميل رغبت ايشان
وَ إِلَّا تَصْرِفْ عَنِّي كَيْدَهُنَّ
و اگر نگردانى از من مكر و فريب ايشان را يعنى اگر مرا در پناه عصمت نگيرى
أَصْبُ إِلَيْهِنَّ
ميل كنم بسوى ايشان يعنى اجابت سخن ايشان كنم بطبع و مقتضاى شهوت خود
وَ أَكُنْ مِنَ الْجاهِلِينَ
و باشم از نادانان بارتكاب آنچه نشايد .
فَاسْتَجابَ لَهُ رَبُّهُ
پس اجابت كرد مر دعاى او را آفريدگار او
فَصَرَفَ عَنْهُ كَيْدَهُنَّ
پس گردانيد از او مكر آن زنان را به قوت و عصمت
إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ
بدرستيكه او شنواست مر دعاى كسى را كه به او پناه برد و دانا به حال كسى كه از همه چيز در او گريزد آورده‌اند بعد از نوميدى زنان از او زليخا را گفتند صلاح آن است كه او را دو سه روزى در زندان كنى شايد كه بسبب رياضت رام گردد و قدر راحت و نعمت را دانسته سر تسليم بر خط فرمان تو نهد نظم
چو كوره ساز زندان را بر او گرم * بود ز آن كوره گردد آهنش نرم
زليخا اين سخن را قبول كرد و نزد عزيز آمد و گفت از اين غلام كنعانى بدنام گشته‌ام و طبع مرا از خدمت او نفرتى بديد آمده صلاح آنست كه او را بقيد بند و زنجير گرفتار كرده در زندان افكنى تا مردم گمان برند كه او گناهكار است و من از ملامت باز رهم عزيز را اين سخن قبول افتاد فرمود تا بزندانش برند همچنانكه ميفرمايد .
ثُمَّ بَدا لَهُمْ
پس ظاهر شد مر ايشانرا يعنى عزيز و اهل او را