چون صدق يوسف و كذب زليخا بر عزيز ظاهر شد متوجه يوسف شده بر وجه اعتذار گفت .
يُوسُفُ أَعْرِضْ عَنْ هذا
اى يوسف اعراض كن از اين سخن و پنهان دار اين كار را
وَ اسْتَغْفِرِي لِذَنْبِكِ
و اى زليخا آمرزش طلب براى گناه خود در بعضى تفاسير گفته كه معنى آنست كه عذر خواه از يوسف كه غريب است و بىگناه
إِنَّكِ كُنْتِ مِنَ الْخاطِئِينَ
بدرستيكه تو بودى از گناهكاران آوردهاند كه اگرچه عزيز اين قضيه را تسكين داد اما سخن عشق نهان كى ماند شمهء از اين واقعه در افواه مرد و زن افتاد .
وَ قالَ نِسْوَةٌ
و گفتند گروهى از خواتين مصر در كشاف آورده كه پنج زن بودند از زنان خواص ملك زن حاجب و زن ساقى و زن خباز و زن زندانبان و زن صاحب دواب كه با يكديگر نشسته گفتند
فِي الْمَدِينَةِ
در شهر مصر بموضعى كه آن را عين الشمس گويند مضمون سخن ايشان آن بود كه
امْرَأَتُ الْعَزِيزِ تُراوِدُ فَتاها عَنْ نَفْسِهِ
زن عزيز يعنى زليخا طلب كرده است غلام خود را از نفس او يعنى از او درخواسته است كه كام وى دهد
قَدْ شَغَفَها حُبًّا
بدرستيكه يوسف شكافته است پردهء دل او را از روى دوستى يعنى محبت يوسف پردهء دل او را شكافته و بدرون دل او آمده
إِنَّا لَنَراها فِي ضَلالٍ مُبِينٍ
بدرستى كه ما ميبينيم زليخا را در گمراهى هويدا يعنى دورى از راه صواب و خطائى روشن كه با وجود مانند عزيز شيفته غلام درم خريده شده است .
فَلَمَّا سَمِعَتْ بِمَكْرِهِنَّ
پس چون بشنيد زليخا مكر ايشان را تسميهء قول ايشان بمكر باعتبار آنست كه از او اخفاء مى كردند همچنانكه مكر كننده مكر خود را پنهان كند و يا آنكه غرض ايشان اين بود كه يوسف را ببينند چه يوسف هرگز از خانه عزيز بيرون نميرفت و با آنكه زليخا عشق خود را از ايشان پوشيد و ايشان افشاى آن كردند حاصل كه چون زليخا سخن ايشانرا شنيد
أَرْسَلَتْ إِلَيْهِنَّ
فرستاد بسوى زنان و استدعاى آن نمود كه بدعوت وى حاضر شوند مرويست كه چهل زن را طلبيد و آن پنج زن ملامتگر در ميان ايشان بودند چون به منزل وى درآمدند تعظيم ايشان بجاى آورد
وَ أَعْتَدَتْ لَهُنَّ مُتَّكَأً
و آماده كرد براى ايشان تكيه گاهى از بالشهاى لطيف و گويند مراد از متكا طعامى است كه خوردن آن احتياج به كار داشته باشد و در هنگام بريدن آن كج شده تكيه بر چيزى كنند و بنابراين تسميهء طعام بمتكا بر سبيل مجاز باشد
وَ آتَتْ كُلَّ واحِدَةٍ مِنْهُنَّ سِكِّيناً
و داد هر يكى از آن زنان را كاردى تا گوشت ريزه كنند و تناول كنند و ترنج را با آن ببرند و دهن را به آن خوش سازند پس نزد يوسف آمد و جامههاى مرصع در او پوشيد و تاج مكلل بر فرقش