و نميتواند بود كه مراد از همّ بها قصد مخالطهء يوسف بوده باشد بزليخا زيرا كه منافى عصمت است و جميع انبياء معصومند از صغاير و كباير و مبرا از قصد معاصى مرويست كه نزد آن حال فرشته بر صورت يعقوب بيوسف ظاهر شد كه انگشت بدندان گرفته بود چون يوسف آن را بديد از آنخانه بيرون دويد
كَذلِكَ
همچنين نموديم او را برهان روشن
لِنَصْرِفَ عَنْهُ السُّوءَ وَ الْفَحْشاءَ
تا بگردانيم از وى بدى را يعنى خيانت در حرم عزيز و عمل زشت يعنى زنا
إِنَّهُ مِنْ عِبادِنَا الْمُخْلَصِينَ
بدرستيكه او از بندگان خالص ماست يعنى پاك كرده شده از هر ناشايست و نابايست ظاهر و باطن و از جمله بديهى است كه قصد فاحشه اكبر سوء و اعظم قبح است و منافى خالص بودن او از قبايح پس يوسف قصد او نكرده باشد مرويست از امام زين العابدين عليه السّلام كه برهان يوسف كه او را از فحشاء بازداشت آن بود كه در اين خانه بتى بود و زليخا در حين مراودت چيزى بر سر آن انداخت يوسف گفت چرا چنين كردى گفت تا او بر حال ما واقف نشود و نزد او شرمنده نشويم يوسف فرمود كه من سزاوارترم از آنكه شرم دارم از خداوند يكتا كه قهار است بر عاصيان و در روايت آمده كه چون زليخا مراودت كرد با يوسف از او روى بگردانيد و بجانب ديگر نگريست صورت خود و صورت زليخا را ديد كه دست در گردن يكديگر كردهاند روى از آن بگردانيد و بسقف خانه نگاه كرد همچنين ديد و بهر طرف كه مينگريد آن را مشاهده ميكرد مضطرب شده بسرعت تمام روى ببيرون نهاد و زليخا از پى او نهاده روان شد .
وَ اسْتَبَقَا الْبابَ
و پيشى گرفتند بسوى در يعنى يوسف به جهت فرار از زليخا ميل خروج كرد و زليخا مسارعت كرد در پى او تا منع او كند از خروج و مراد از اين در در هفتمين بود كه خارج خانه بود چنان كه مرويستكه يوسف روى بگريز نهاد و نزد هر در كه ميرسيد قفل آن در بيگشاينده گشاينده ميشد و به زمين ميافتاد و تا بدر آخرين رسيد زليخا به او رسيده دست بر وى زد و پيراهن او باز كشيد
وَ قَدَّتْ قَمِيصَهُ مِنْ دُبُرٍ
و دريد در وقت كشيدن پيراهن يوسف را از پس آن
وَ أَلْفَيا سَيِّدَها لَدَى الْبابِ
و يافتند هر دو شوهر زن را يعنى عزيز كه شوهر زليخا بود نزديك در بيرون چون عزيز يوسف و زليخا را مضطرب ديد دانست كه صورتى روى نموده كه هر دو آشفتهاند پيش از آنكه بتفحص ايشان مشغول شود زليخا پيش دستى كرده دليرانه بسخن درآمد
قالَتْ ما جَزاءُ مَنْ أَرادَ بِأَهْلِكَ سُوءاً
گفت بعزيز چيست سزاى كسى كه خواهد باهل تو بدى مراد وى از اين سخن آن بود كه برائة ذمهء خود را از گناه ظاهر سازد و چنان فرمايد كه گناه از يوسف است يعنى مكافات يوسف نيست
إِلَّا أَنْ يُسْجَنَ
مگر آنكه بزندان