در آن پرده آى كه كسى را در اين پرده راه نيست گفت خداى من بر همه سراير و خفيات مطلع است چگونه از او پوشيده شود گفت دست بر دل من نه تا اطمينانى يابم گفت عزيز به آن اولىتر است گفت من عزيز را شربتى دهم تا بميرد و من حليله تو شوم گفت چگونه از عذاب دوزخ رهائى يا بى از سدى مرويست كه مراد او بيوسف آن بود كه خود را ميآراست و بر وى عرض ميكرد و ويرا به خود دعوت ميكرد گاهى ترغيب و گاهى ترهيب و ميگفت اى يوسف بر جمال من نمينگرى گفت چگونه به چيزى نگاه كنم كه عنقريب در خاك پوسيده شود گفت مشاهدهء مويهاى مجعد من نميكنى گفت چه فايده كه با خاك آميخته خواهد شد و چون نزد يوسف بنشستى يوسف روى از وى بگردانيدى و چون از تدبيرات عاجز شد شروع در حيلهء ديگر كرد باينوجه كه خانه ساخت كه از زير و بالا و در و ديوار آن بر مثال آينه بود و صورت خود و يوسف را در آن نقش كرد كه هر دو يكديگر را تنگ در بغل گرفته بودند و چون تمام شد از يوسف التماس كرد كه در اندرون در رو و ببين كه هرگز مثل اين خانه ديدهاى يوسف بالتماس او در خانه درآمد و زليخا در عقب او روان شده در خانه درآمد
وَ غَلَّقَتِ الْأَبْوابَ
و ببست درها را و مرويست كه آن هفت خانه بودند در يكديگر در هر خانه درى نشانده زليخا همه درها فرو بست
وَ قالَتْ هَيْتَ لَكَ
و گفت پيش من آى و بشتاب كه من ترا ام
قالَ مَعاذَ اللَّهِ
گفت پناه ميبرم به خدا پناه گرفتنى بوجه اتم
إِنَّهُ رَبِّي أَحْسَنَ مَثْوايَ
بدرستيكه خدا نيكو ساخته است منزل مرا نزد بارگاه قرب خود و مرا مرتبهء جليله و درجهء رفيعه داده چگونه در حق او عاصى شوم و يا اين امر قبيح اقدام نمايم و خود را از آن مرتبه محروم گردانم و يا عزيز كه تربيت كنندهء منست و ترا بنيكو داشت من فرموده پس چگونه حرمت و حق نعمت او را رعايت نانموده دست خيانت در حرم او دراز كنم
إِنَّهُ لا يُفْلِحُ الظَّالِمُونَ
بدرستيكه شان اين است كه رستگار نميشوند ستمكاران يعنى حق ناشناسان كه در عوض نيكى بدى كنند يا فايز نگردند زناكاران را چه زنا بدترين ظلمهاست .
وَ لَقَدْ هَمَّتْ بِهِ
و بدرستيكه قصد كرد آن زن يعنى زليخا بمخالطهء يوسف
وَ هَمَّ بِها
و قصد كرد يوسف بدفع او بطريق فرار
لَوْ لا أَنْ رَأى بُرْهانَ رَبِّهِ
اگر نديدى و نيافتى يوسف راه روشن پروردگار خود را هر آينه قصد مخالطه او كردى و آن برهان بقول اصح نور عظمت الهى و لمعهء نبوت يوسفى كه حايل شد ميان يوسف و ميان آنچه سبب خشم خدا بود پس يوسف به قوت نبوت و مدد فتوت در آنحال خود را نگه داشت