تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير خلاصه منهج الصادقين ( خلاصة المنهج ) ( فارسى ) — صفحة 366

مساهمون:

ص٣٦٦
يهودا از درد دل يوسف در خروش آمد و برخوردى و غريبى و تنهائى و بيكسى او بسيار بگريست يوسف آواز داد كه اى برادر وقت وصيت است نه هنگام تعزيت گفت چه وصيت دارى آواز داد وصيت من آنست كه چون نماز شام با برادران به خانه رسى از بيكسى و تنهائى من برانديشيد و در وقت طعام خوردن از گرسنگى من ياد آوريد و بامداد چون سر از خواب استراحت برداشته جامه پوشيد از برهنگى من فراموش مكنيد يهودا از سوز اين وصيت خروش بركشيد و او مردى بلند آواز بود آواز او به گوش برادران رسيد برجستند و بر اثر آواز روان شدند بدانجا رسيدند ديدند كه يهودا بر سر چاه نشسته ميگريد گفتند اى يهودا چرا ميگريى گفت بر حال اين غريب آوارهء بيچاره ميگريم برادران يهودا را ملامت كردند و خواستند كه سنگى چند بر چاه افكنند يهودا منع ايشان كرد و آخر سنگى بر سر چاه نهاده روى بكنعان نهادند و پيراهن يوسف را به خون گوسفندى آلوده ساختند و نزديك بغروب بود كه بحوالى آن پشته رسيدند كه يعقوب بر بالاى آن بود همه روز انتظار برده و ديدهء ترصد بر راه نهاده ناگاه گردى در آن صحرا پديد آمد يعقوب دختر را گفت اين چه گرد است گفت چه عجب كه برادران من نباشند گفت نيكو بنگر چون در نگريست لرزه بر اعضاى وى افتاد گفت ايدختر ترا چه رسيد گفت اى پدر برادران مىآيند اما يوسف با ايشان نيست يعقوب از استماع اين خبر آه سوزناك از جگر بركشيده گفت ايشانرا آواز ده تا به بالاى اين پشته برآيند دينا نعره زد كه اى اولاد يعقوب بيائيد كه پدر بزرگوار شما اينجا انتظار ميبرد فرزندان دانستند كه پدر آنجاست از ميان وادى دست بر سر زدند و چون صبح كاذب گريبان چاك زدند و چون بىهنگام خروش برآوردند يعقوب سراسيمه گشته متحير فرو ماند گفت اين چه فرياد است كه مىآيد و اين چه شيون است كه رگ خون از ديده ميگشايد دينا گوش فرا داشت و از مضمون آن فرياد يعقوب را خبر داد و مقارن استماع اين خبر آن پير ناتوان از پاى درافتاده بيهوش شد دينا نعره زد كه اى برادران بشتابيد و پدر خود را دريابيد و حال او دگرگون گشت و عنان از كف اختيار بيرون شد چون اين بگفت وى نيز بيفتاد و بيهوش شد ايشان دويدند .
وَ جاؤُ أَباهُمْ عِشاءً
و آمدند نزد پدر خود محل شبانگاه
يَبْكُونَ
ميگريستند و فرياد و فغان مىكردند و خاك بر سر ميريختند و ميگفتند وا اسفاه وا اخواه و چون پدر را بدانحال ديدند فرياد و فغان ايشان بيشتر شد روبيل بدويد و سر پدر را در كنار گرفت و دست بر دهان مباركش نهاد اثر نفس نديد خروش بركشيد يهودا گفت اى برادران اين چه حركت بود كه با خود كرديد پدر را
تفسير خلاصه منهج الصادقين ( خلاصة المنهج ) ( فارسى ) — صفحة 366 | الملا فتح الله الكاشاني / ميرزا ابوالحسن شعرانى / شعرانى