اين ندا رسد فرشتگان كه همهء عمر او را از بداية خلق عالم تا نهايت فناى ايشان در يك طاعت بسر برده باشند آواز بردارند و به زبان عجز و مذلت اعتراف كنند كه « سبحانك ما عبدناك حق عبادتك » و اين ملائكه آنها باشند كه در همهء عمر بيك ركوع يا يك سجود يا يك تسبيح بسر برده باشند و آيهء كريمهء
« يُسَبِّحُونَ اللَّيْلَ وَ النَّهارَ »
اشاره بايشانست از شقيق بلخى نقلست كه علامات سعادت پنج چيز است نرمى دل و بسيارى گريه و نفرت از دنيا و كوتاهى امل و شرمناكى و نشانهء شقاوت هم پنجست سختى دل و خشكى ديده و رغبت به دنيا و طول امل و بيحيائى .
فَأَمَّا الَّذِينَ شَقُوا فَفِي النَّارِ
پس آنان كه بدبخت شدند پس در آتش دوزخند
لَهُمْ فِيها زَفِيرٌ وَ شَهِيقٌ
مر ايشان راست در آتش دوزخ فرياد سخت و نالهء زار و زفير صوت شديد را گويند و استعمال آن در مبدأ صوت مجاز است و شهيق صوت ضعيف و آن در اواخر آواز حمار مستعمل است پس تشبيه كرده آواز اشقيا را بانكر اصوات .
خالِدِينَ فِيها ما دامَتِ السَّماواتُ وَ الْأَرْضُ
جاويد باشند در آن ما دامى كه آسمانها و زمينها باشند اين كلمات در عرف عرب عبارت از تأييد و تخليد است پس دوام دوزخيان بدوام آسمان و زمين بسته نبود به جهت آنكه نصوص دالة بر تأييد و دوام اهل نار و انقطاع دوام ارض و سما وارد است و گويند مراد سماوات آخرت و ارض آخرتست و كريمهء يوم تبدل الارض غير الارض دالست بر اين و يا مراد بسموات و ارض فوق و تحت است يعنى مادام كه بالا و پائين باشد ايشان در دوزخ باشند
إِلَّا ما شاءَ رَبُّكَ
مگر آنچه خواهد خداى تو كه ايشان را از عذاب نار به عذاب زمهرير معذب سازد و يا عذاب ديگر غير از عذاب آتش دوزخ انواع عذاب و عقوبتست و يكى از آنها آنست كه به آتش عذاب كنند پس استثنا از خلود باشد در عذاب نار نه از خلود در دوزخ
إِنَّ رَبَّكَ فَعَّالٌ لِما يُرِيدُ
بدرستيكه آفريدگار تو كننده است مر چيزى را كه خواهد از تعذيب بدون اعتراض معترضى و منع مانعى .
وَ أَمَّا الَّذِينَ سُعِدُوا فَفِي الْجَنَّةِ خالِدِينَ فِيها ما دامَتِ السَّماواتُ وَ الْأَرْضُ
و اما آنان كه نيكبخت شدند پس ايشان در بهشت جاويدان باشند در آن مادام كه باشد آسمانها و زمينها اينجا نيز غرض تأبيد و تخليد است و يا مراد آسمان و زمين آخرت است يا به جهت فوق و تحت باشد ايشان در بهشت باشند
إِلَّا ما شاءَ رَبُّكَ
مگر آنكه خواهد پروردگار تو كه ايشانرا از نوع نعيم چنان كه فراخور عمل ايشانست بمرتبهء از آن بلندتر رسانيده كه زياده بر رتبهء ايشان باشد و يا مراد تعليق شىء باشد بامر محال كه آن مشيت الهى باشد بخروج