توحيد و حرمت كم سنجيدن و اين را از روى عناد و انكار تكليف ميگفتند
وَ إِنَّا لَنَراكَ فِينا ضَعِيفاً
و بدرستيكه ما ميبينيم ترا در ميان خود بىقوت در دفع ما و يا ضعيف البصر و به جهت اين آزارى به تو نميرسانيم
وَ لَوْ لا رَهْطُكَ لَرَجَمْناكَ
و اگر نه قوم تو بودند كه بر دين مااند و ما ايشانرا عزيز ميداريم هر آينه سنگسار ميكرديم تو را نه آنكه مراد خوف ايشان بوده باشد از شوكت و استيلاى رهط شعيب چه رهط از سه است تا ده و گويند تا هفت و ايشان چندين هزار بودند
وَ ما أَنْتَ عَلَيْنا بِعَزِيزٍ
و نيستى تو بر ما ارجمند و مكرم كه عزت تو مانع رجم ما شود و اين كلام از عادت سفيه است كه در مقابل حجت زبان بدشنام و تهديد دراز كنند .
قالَ يا قَوْمِ أَ رَهْطِي أَعَزُّ عَلَيْكُمْ مِنَ اللَّهِ
گفت شعيب در جواب ايشان كه اى گروه من آيا عشيرة من عزيزترند بر شما و دوستترند نزد شما از خدا
وَ اتَّخَذْتُمُوهُ
و فرا گرفتهايد شما امر خدايرا
وَراءَكُمْ ظِهْرِيًّا
از پس پشت خود همچو چيزى فراموش گشته شده در پس پشت يعنى حق قبيله و تبار مرا نگاه ميداريد و فرمان پروردگار من پشت مىافكنيد
إِنَّ رَبِّي بِما تَعْمَلُونَ مُحِيطٌ
بدرستيكه پروردگار من علم او به آنچه ميكنيد شما احاطه كننده است بر وجهيكه هيچ چيز بر او پوشيده نيست و شما را بر آن جزا خواهد داد .
وَ يا قَوْمِ اعْمَلُوا عَلى مَكانَتِكُمْ
و ايگروه من عمل كنيد بر حالت و هيئت خود از شرك و خيانت در كيل و وزن
إِنِّي عامِلٌ سَوْفَ تَعْلَمُونَ
بدرستيكه من نيز عمل كنندهام در كار خود زود باشد كه بدانيد
مَنْ يَأْتِيهِ عَذابٌ يُخْزِيهِ وَ مَنْ هُوَ كاذِبٌ
آنكس را كه بيايد به دو عذابى كه او را رسوا كند و بفضيحت تمام او را هلاك سازد و بدانيد آنكس را كه او دروغ بست بزعم شما مراد آنست كه زود باشد كه معلوم كنيد كه من بر حقم نه شما
وَ ارْتَقِبُوا إِنِّي مَعَكُمْ رَقِيبٌ
و انتظار بريد آن را كه من ميگويم از آمدن عذاب بدرستى كه من نيز با شما منتظرم .
وَ لَمَّا جاءَ أَمْرُنا نَجَّيْنا شُعَيْباً وَ الَّذِينَ آمَنُوا مَعَهُ بِرَحْمَةٍ مِنَّا
و آن هنگام كه آمد عذاب ما نجات داديم شعيب را و آنان كه ايمان آورده بودند با او ببخشايشى از ما كه آن اعطاى توفيق و الطاف بود كه به آن مهتدى شده از عذاب رهيدند
وَ أَخَذَتِ الَّذِينَ ظَلَمُوا الصَّيْحَةُ
و بگرفت آنانرا كه كافر بودند آواز جبرئيل كه به صورت مهيب ايشان را گفت كه همه بميريد
فَأَصْبَحُوا فِي دِيارِهِمْ جاثِمِينَ
پس گشتند در سراهاى خود مردگان و بر زمين افتادگان يعنى بر جاى خود مردند .
كَأَنْ لَمْ يَغْنَوْا فِيها أَلا بُعْداً لِمَدْيَنَ كَما بَعِدَتْ ثَمُودُ
گوئيا هرگز اقامت