تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير خلاصه منهج الصادقين ( خلاصة المنهج ) ( فارسى ) — صفحة 336

مساهمون:

ص٣٣٦
از آن عذاب رهيدند
وَ مِنْ خِزْيِ يَوْمِئِذٍ
و از رسوائى آن روز كه هلاك قوم ثمود بود بصيحه و يا از عذاب روز قيامت
إِنَّ رَبَّكَ هُوَ الْقَوِيُّ الْعَزِيزُ
بدرستيكه پروردگار تست توانا بر نجات مؤمنان و غالب بر هلاك كافران .
وَ أَخَذَ الَّذِينَ ظَلَمُوا الصَّيْحَةُ
و فراگرفت آنانرا كه ستم كردند بر خود بكفر بفريادى عظيم مراد صيحهء جبرئيل است و در زاد المسير آورده كه سه روز كه وعدهء حياة داشتند در خانهاى خود ساكن شده قبرها كندند و منتظر عذاب ميبودند چون روز چهارم آفتاب طالع شد و عذاب نيامد از منازل بيرون آمده يكديگر را ميخواندند كه ناگاه جبرئيل بر صورت اصلى خود پايش بر زمين و سرش بر آسمان پرهاى خود گسترده از مشرق تا مغرب پايهاى زرد و بالهاى سبز و دندانهاى سفيد و پيشانى با جلا و نورانى و رخسارى برافروخته و موى سر وى سرخ برنگ مرجان ظاهر شد و افق را بپوشيد ثمود آنحال را مشاهده نموده روى بمساكن خود نهادند و بقبور در آمدند جبرئيل نعرهء زد كه موتوا عليكم لعنة اللّه همه بيكبار مردند و زلزله در خانهاشان افتاده سقفها بديشان فرود آمد
فَأَصْبَحُوا فِي دِيارِهِمْ جاثِمِينَ
پس گشتند در سراهاى خود بر زمين خفتگان .
كَأَنْ لَمْ يَغْنَوْا فِيها
گوئيا كه هرگز نبوده‌اند در آن سراها در وسيط آورده كه خداى تعالى هلاك كرد بدان صيحه آن را كه از قوم ثمود بود در مشارق و مغارب و بيابان و كوهها مگر يك مرد كه آن را ابو رغال گفتندى از حضرت رسالت صلّى اللّه عليه و آله و سلّم پرسيدند كه ابو رغال كيست فرمود پدر قبيلهء ثقيف
أَلا إِنَّ ثَمُودَ كَفَرُوا رَبَّهُمْ
بدانيد بدرستيكه ثمود انكار كردند پروردگار خود را
أَلا بُعْداً لِثَمُودَ
بدانيد كه دورى است از رحمت من مر قوم ثمود را بعد از آن بيان قصهء ابراهيم و لوط عليه السّلام ميفرمايد كه .
وَ لَقَدْ جاءَتْ رُسُلُنا
و بدرستيكه آمدند فرستادگان ما نه فرشته يا دوازده يا هفت يا هشت و دمياطى گويد سه فرشته بودند جبرئيل و ميكائيل و اسرافيل بر صورت جوانان ساده روى صاحب جمال آمدند
إِبْراهِيمَ بِالْبُشْرى
بسوى ابراهيم بمژده دادن به فرزند يا بهلاك قوم لوط آمده بودند و دمياطى آورده كه جبرئيل به هلاكت قوم لوط آمده بود و اسرافيل ببشارت ولد ابراهيم و ميكائيل بمحافظت لوط و اهل وى و بيرون آوردن ايشان از مؤتفكات القصه چون بنزد خليل آمدند
قالُوا سَلاماً
گفتند سلام ميكنيم بر تو سلام كردنى
قالَ سَلامٌ
گفت ابراهيم كه جواب من سلام است بر شما ابراهيم ندانست كه فرشتگانند
فَما لَبِثَ أَنْ جاءَ بِعِجْلٍ حَنِيذٍ