اذيت قوم همچنانكه حضرت نوح صبر كرد
إِنَّ الْعاقِبَةَ لِلْمُتَّقِينَ
بدرستيكه سر انجام نيكو در دنيا بظفر و در آخرت بفوز مر كسانى راست كه بپرهيزند از شرك و معاصى بعد از آن قصهء قوم هود را بر قوم نوح عليه السّلام عطف كرده فرمود كه .
وَ إِلى عادٍ أَخاهُمْ هُوداً
يعنى فرستاديم بسوى قوم عاد برادر نسبى ايشانرا كه هود بود
قالَ
گفت هود
يا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ
ايگروه من بپرستيد خدا را به يگانگى
ما لَكُمْ مِنْ إِلهٍ غَيْرُهُ
نيست شما را معبودى بجز از وى و شما مر او را شريك اثبات ميكنيد
إِنْ أَنْتُمْ إِلَّا مُفْتَرُونَ
نيستيد شما مگر افتراء كنندگان بر خداى بر اتخاذ شريك .
يا قَوْمِ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً
اى قوم من نميخواهم از شما بر تبليغ رسالت مزدى همه رسولان قوم خود را از بىطمعى خود خبر دادهاند جهت دفع تهمت و خلوص نصيحت چه دعوت و موعظه وقتى فايده مىدهد كه بغرض فاسد آلوده نباشد از اينجهت فرمود كه :
إِنْ أَجْرِيَ إِلَّا عَلَى الَّذِي فَطَرَنِي أَ فَلا تَعْقِلُونَ
نيست مزد من مگر بر آنكس كه بمحض قدرت بيافريد مرا آيا فهم نميكنيد و عقل خود را كار نميفرمائيد تا محق از مبطل و حق را از باطل تميز كنيد مرويست كه چون عاديان دعوت هود را قبول نكردند حق تعالى بشآمت آن سه سال باران را از ايشان بازگرفت و زنان ايشان را عقيم ساخت و چون اصحاب زراعت بودند و دشمنان نيز داشتند براى زراعت بباران و براى دفع دشمنان بفرزندان محتاج شدند هود عليه السّلام فرمود كه .
وَ يا قَوْمِ اسْتَغْفِرُوا رَبَّكُمْ
و اى گروه من استغفار كنيد و آمرزش طلبيد از پروردگار خود بوسيلهء ايمان
ثُمَّ تُوبُوا إِلَيْهِ
پس بازگرديد به دو از پرستش غير او
يُرْسِلِ السَّماءَ عَلَيْكُمْ مِدْراراً
تا بفرستد از آسمان بر مزروعات شما بارانى پياپى و پيوسته
وَ يَزِدْكُمْ قُوَّةً إِلى قُوَّتِكُمْ
و بيفزايد و زياده كند قوتى با قوت شما يعنى فرزندان دهد شما را تا بمدد ايشان بر دفع دشمنان قادر شويد
وَ لا تَتَوَلَّوْا مُجْرِمِينَ
و از من برمگرديد و اعراض مكنيد از پيغام الهى در حالتى كه مصر باشيد بر گناهان از بعض حجاب معوية روايتست كه حسن بن على عليه السّلام را گفتم من مردىام و مرا مال بسيار است و فرزندى ندارم چيزى تعليم من فرما كه حق تعالى ببركت آن مرا فرزندى دهد فرمود كه استغفار بسيار كن آنمرد هميشه استغفار كردى و روز بودى كه هفتصد بار استغفار از او صادر شدى حق تعالى ويرا ده پسر داد اينخبر بمعاويه رسيد گفت چرا از وى نپرسيدى كه اين را از كجا گفتى مرد