گشت از جملهء غرق شدگان ابو الفتوح آورده است كه ارباب حديث گفتهاند كه اين گفتگوى ميان پدر و پسر مدت چهل روز بود كه آب از زمين برميآمد و از آسمان فرو ميريخت و در هوا معلق مىايستاد و بعد از چهل روز آن هر دو آب بهم رسيدند كنعان غرق شد و همهء عالم را آب گرفت و بر سر كوههاى عالم چهل گز برگذشت و همهء عالم خراب شد و هيچ كافرى بر روى زمين نماند و چون قضيهء طوفان بنهايت انجاميد و كفار غرق شدند امر الهى در رسيد كه .
وَ قِيلَ يا أَرْضُ ابْلَعِي ماءَكِ
و گفته شد يعنى حق تعالى گفت يا ملائكه كه اى زمين فرو بر آب خود را كه بيرون دادهء
وَ يا سَماءُ أَقْلِعِي وَ غِيضَ الْماءُ
و اى آسمان بازگير آبى را كه فرو ميگذارى و كم كرده شد آب بر روى زمين
وَ قُضِيَ الْأَمْرُ
و گذارده شد كارى كه حكم حق تعالى بدان تعلق بود از هلاك كفار و نجات ابرار
وَ اسْتَوَتْ عَلَى الْجُودِيِّ
و قرار گرفت كشتى بر كوه جودى از موصل يا شام روز عاشورا دهم محرم و نزد بعضى آنست كه كه مدت طوفان ششماه بود و نوح در دهم رجب بكشتى نشست و در دهم محرم فرود آمد
وَ قِيلَ بُعْداً لِلْقَوْمِ الظَّالِمِينَ
و گفته شد دورى و هلاكت باد مر گروه ستمكاران را يعنى كافران را .
وَ نادى نُوحٌ رَبَّهُ
و بخواند نوح پروردگار خود را
فَقالَ رَبِّ إِنَّ ابْنِي مِنْ أَهْلِي
پس گفت اى پروردگار من بدرستيكه پسر من كنعان از اهل من بود و تو فرموده بودى كه اهل ترا نجات دهم و او هلاك شد
وَ إِنَّ وَعْدَكَ الْحَقُّ وَ أَنْتَ أَحْكَمُ الْحاكِمِينَ
و بدرستيكه وعدهء تو راست است و تو بهترين حكم كنندگانى و يا حكمت تو بيشتر از حكمت همهء حكما است حكمت در اين چيست - ماوردى گفته كه نوح از كفر پسر خود خبر نداشت كه اگر خبر داشتى اين سؤال نكردى زيرا كه حق تعالى به او گفته بود كه
« وَ لا تُخاطِبْنِي فِي الَّذِينَ ظَلَمُوا »
و چون اين سؤال كرد .
قالَ
گفت حق تعالى
يا نُوحُ إِنَّهُ لَيْسَ مِنْ أَهْلِكَ
اى نوح بدرستيكه نبود او از اهل تو يعنى از اهل دين نبود
إِنَّهُ عَمَلٌ غَيْرُ صالِحٍ فَلا تَسْئَلْنِ
بدرستيكه او خداوند كردارى بود نه نيك و ناشايسته پس مپرس از من
ما لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ
از آنچه نيست ترا به آن چيز دانشى يعنى چيزيرا كه علم بصلاح و فساد آن ندارى از من مطلب و آن عدم علم او بود بصواب و فساد هلاك كنعان مراد نهى تنزيهست
إِنِّي أَعِظُكَ أَنْ تَكُونَ مِنَ الْجاهِلِينَ
بدرستيكه من پند مىدهم ترا آنكه باشى از غافلان و نادانان از آنكه ندب در ترك اين سؤال است و اولى عدم آن .