تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير خلاصه منهج الصادقين ( خلاصة المنهج ) ( فارسى ) — صفحة 280

مساهمون:

ص٢٨٠
و حال آنكه معبود ميبايد كه بقدرت او بايقاع ثواب و عقاب متعلق باشد تا بندگان باميد نفع و دفع ضرر او را پرستند
وَ يَقُولُونَ هؤُلاءِ شُفَعاؤُنا عِنْدَ اللَّهِ
و ميگويند بت‌پرستان اين شفيعان مااند نزد خدا يعنى در امور دنيا ما را شفاعت ميكنند و از خداى تعالى درخواست مينمايند تا مهمات ما را كفايت كند و اگر فرضا بعث و حشر باشد چنانچه زعم اهل اسلام است ما را از خدا درخواست كنند و از عذاب برهانند حق تعالى بر سبيل الزام ايشان فرمود كه
قُلْ أَ تُنَبِّئُونَ اللَّهَ بِما لا يَعْلَمُ فِي السَّماواتِ وَ لا فِي الْأَرْضِ
بگو اى محمد آيا خبر ميكنيد خداى را به آن چيزى كه نميداند در آسمانها و نه در زمينها انتفاى علم جهت انتفاى معلوم است يعنى شما ميگوئيد كه خداى را شريك هست و اثبات شفاعت بتان ميكنيد و خداى به حق كه عالم است بجميع معلومات اين را نميداند زيرا كه از او شريك وجود ندارد تا علم او تعلق گيرد به آن و اگر موجود ميبود هر آينه معلوم او سبحانه بودى كه عالم بجميع معلوماتست و هر گاه او را شريك نباشد پس شفاعت معقول نباشد
سُبْحانَهُ وَ تَعالى عَمَّا يُشْرِكُونَ
پاك است خدا و بلند مرتبه از آنچه ايشان آن را شريك وى ميدانند .
وَ ما كانَ النَّاسُ إِلَّا أُمَّةً واحِدَةً
و نبودند آدميان مگر امتى يگانه يعنى همه بر فطرت اسلام بودند از ابن عباس مرويست كه ميان آدم و نوح ده قرن بود و در آن ميان اختلاف واقع نشد تا بعد از طوفان
فَاخْتَلَفُوا
پس اختلاف كردند و بعضى كافر شدند و برخى بر ايمان خود ماندند
وَ لَوْ لا كَلِمَةٌ سَبَقَتْ مِنْ رَبِّكَ
و اگر نه سخنى است كه پيشى گرفته است از آفريدگار تو يعنى حكم ازل واقع شده بتاخير عذاب تا روز قيامت كه روز جزاست و اگر نه
لَقُضِيَ بَيْنَهُمْ فِيما فِيهِ يَخْتَلِفُونَ
هر آينه حكم كرده شدى ميان ايشان در آن چيزى كه ايشان در آن اختلاف ميكنند يعنى عذاب نازلشدى و مبطل هلاك گشتى و محق بماندى .
وَ يَقُولُونَ
و ميگويند مشركان كه اقتراح آيات ميكنند از تو
لَوْ لا أُنْزِلَ عَلَيْهِ آيَةٌ مِنْ رَبِّهِ
چرا فرستاده نشد بر محمد معجزه از پروردگار او يعنى از آن معجزاتى كه ما ميطلبيم نه آنچه خود مينمايد كه مطلوب ما نيست
فَقُلْ إِنَّمَا الْغَيْبُ لِلَّهِ
پس بگو در جواب ايشان كه غيب مر خداى راست يعنى مختص است بعلم او پس شايد كه علم او تعلق گرفته باشد به آنكه انزال آيات مقترحه از جمله مفسده است كه مانع انزالست پس اگر صلاح شما در آن ميبود انزال آن ميكرد و چون انزال آن نميفرمايد معلوم مىشود كه علم او تعلق كرده بعدم صلاح آن پس اقتراح آن معلوم نيست