تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير خلاصه منهج الصادقين ( خلاصة المنهج ) ( فارسى ) — صفحة 266

مساهمون:

ص٢٦٦
ايشان
عَلِيمٌ
داناست چون حق تعالى منع اهل اسلام كرد از استغفار براى مشركان و اگرچه اقارب باشد پس بيان مىكند كه اوست كه مالك كل موجودات است و متولى امر همه تا نصرت از او طلبند و از نصرت و ولايت كفر احتراز كنند و ميفرمايد كه .
إِنَّ اللَّهَ لَهُ مُلْكُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ
بدرستى كه خدا مر او راست پادشاهى آسمانها و زمين‌ها پس هر چه خواهد كنيد بيمانعى و منازعى
يُحْيِي
زنده گرداند مردگانرا
وَ يُمِيتُ
و بميراند زندگان را
وَ ما لَكُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ مِنْ وَلِيٍّ
و نيست شما را ايمؤمنان بجز از خدا كارسازى كه متولى امور شما شود
وَ لا نَصِيرٍ
و نه يارى كه مدد كارى شما نمايد .
لَقَدْ تابَ اللَّهُ
بدرستيكه خدا بازگشت بقبول توبه از ترك ندب
عَلَى النَّبِيِّ
بر پيغمبر خود كه آن اذن او بود مر منافقان را در تخلف
وَ الْمُهاجِرِينَ وَ الْأَنْصارِ
و از مهاجر و انصار يعنى از ايشان كه كاره بودند مر غزوهء تبوك را بطبع نه بعناد و در مجمع مذكور است كه اگرچه چيزى كه موجب توبه باشد از آنحضرت صادر نشده بود به جهت دلائل داله بر عصمت انبياء اما ذكر آن به جهت آنست كه تا سبب توبه مهاجر و انصار باشد يعنى ايشان اقتدا به آن حضرت كرده بتوبه و انابه مشغول شوند چه امت تابع پيغمبر خودند در جميع اقوال و افعال و يا مراد بتوبه آنحضرت بر سبيل خضوع و خشوع و انقطاع او باشد به خدا و مؤيد قول اولست كه از امام رضا عليه السّلام مرويست كه چنين قرائت كرده كه لقد تاب اللّه بالنبى على المهاجرين و الانصار يعنى خدا بسبب پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم توبه مهاجر و انصار را قبول كرد و بر ايشان رحمت كرد پس در صفت مهاجر و انصار ميفرمايد كه
الَّذِينَ اتَّبَعُوهُ
يعنى ايشان كسانىاند كه پيروى كردند پيغمبر را
فِي ساعَةِ الْعُسْرَةِ
در زمان عسرت و تنگى لشگر تبوك را جيش العسره ميگفتند به جهت آنكه عسرت عظيم ايشان را بود هم در مركب كه دو تن يك شتر داشتند و هم در زاد كه دو كس روزى بيك خرما بسر ميبردند و هم در آب كه با وجود قلت مراكب شتر را ميكشتند و برطوبات اجواف و امعاى آن دهن خوش ميكرديد چه هوا گرم بود چنان كه جابر بن عبد اللّه انصارى روايت كرده كه مهاجر و انصار را سه عسرت بود عسرت آب و عسرت زاد و عسرت چهار پا و خستگى به آن نيز ضم شده بود و قلت چهار پا بر وجهى بود كه ده مرد را يك شتر بود كه بنوبت بر آن نشستندى و زاد ايشان خرماى بد طعم و روغن گاو متغير شده بود با وجود اين در روزى هر دو كس بيك خرما گذرانيدى باينوجه كه آن مردى در دهن نهادى و پارهء بمكيدى بعد از آن به صاحب خود دادى و آن نيز بقيهء آن را بمكيدى و بىآبى صحابه بر وجهى بود كه روزى بمنزلى فرود آمدند به جهت فرط حرارت هوا تشنگى بر ايشان غالب شد چنان كه نزديك شد كه