تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير خلاصه منهج الصادقين ( خلاصة المنهج ) ( فارسى ) — صفحة 132

مساهمون:

ص١٣٢
مىشود و هرچه پيش او ميآيد مىخورد و فرعون داعيه كرده كه ما را معارضه فرمايد صاحب قبر جواب داد كه چون بمصر رسيد بپرسيد كه در وقتى كه در خواب ميروند آن عصا همان اژدها ميگردد يا نه اگر اژدها ميگردد بدانيد كه جادو نيست چه سحر ساحر در وقتى كه در خواب شد سحر او اثرى ندارد و چون بر اين منوال شد شما را بلكه هيچ كس از عالميان را قوت معارضه با ايشان نبود پس برادران با شاگردان و مصاحبان كه دوازده هزار ساحر بودند و سدى گفته كه سى و دو هزار بودند و بروايت ابن مكندر هشتاد هزار و در زاد المسير گويد هفتاد هزار بمصر در آمدند و بدرگاه فرعون جمع شدند چنانچه ميفرمايد .
وَ جاءَ السَّحَرَةُ فِرْعَوْنَ
و آمدند جادويان بسوى فرعون بعد از آنكه ايشانرا طلبيده بود چون چشم ايشان بفرعون افتاد
قالُوا إِنَّ لَنا لَأَجْراً
گفتند آيا ما را مزدى باشد و حفص بحذف همزهء اول خوانده يعنى البته ما را مزدى بزرگ باشد
إِنْ كُنَّا نَحْنُ الْغالِبِينَ
اگر باشيم ما غلبه كنندگان بر موسى .
قالَ نَعَمْ وَ إِنَّكُمْ لَمِنَ الْمُقَرَّبِينَ
گفت فرعون آرى شما را مزدى بسيار باشد و بدرستى كه شما باشيد از نزديكان و خواص من كه هر گاه خواهيد بىاذن حاجب نزد من آئيد و هر چه خواهيد طلبيد اجابت كنم در اين دلالت است بر عجز فرعون از مقاومت موسى چه احتياج او بساحران جهت عجز و ضعف او بود آورده‌اند كه مهتران اين جماعت چهار تن بوده‌اند آن دو برادر كه سادور و غادور ميگفتند و دو ديگر خطط و مصفى و اين چهار تن را نيز مهترى بود نام او شمعون چون بمصر آمدند سادور و غادور واقعهء سؤال و جواب پدر خود با قوم گفتند ايشان از قصهء خواب و بيدارى موسى و اژدها شدن عصا استفسار كردند معلوم شد كه هر گاه موسى در خواب است عصا اژدها شده پاسبانى مىكند ايشانرا دغدغه در خواطر افتاد و آن را پنهان ميداشتند تا وقتى كه فرعون موسى را طلبيد و مقرر شده كه با ساحران معارضه كند ساحران عصاها و ريسمانها را بميدان آوردند و اين مجمع در زمين اسكندريه بود خلايق عالم و تمامى لشگر آنجا جمع شده بودند فرعون بر بالاى تخت خود بتفرج بنشست و آن هفتاد هزار ساحر بر يكطرف صف كشيدند و موسى و هرون بر يك جانب بايستادند پس ساحران بطريق ادب پيش آمده .
قالُوا يا مُوسى إِمَّا أَنْ تُلْقِيَ
گفتند اى موسى يا آنست كه تو مىافكنى عصاى خود را
وَ إِمَّا أَنْ نَكُونَ نَحْنُ الْمُلْقِينَ
و يا آنكه باشيم ما افكندگان ريسمانها و عصاهاى خود را .
قالَ
گفت موسى از روى تخلفى كه انبيا را مىباشد يا بر وجه تهديد
أَلْقُوا
بلكه شما بيفكنيد
فَلَمَّا أَلْقَوْا
پس آن هنگام كه بيفكندند ساحران آنچه ساخته بودند يعنى رسنهاى بزرگ مجوف تافته بودند و بقير اندوده و چوب‌هاى دراز ميان تهى ساخته و اندرونهاى آن