تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير خلاصه منهج الصادقين ( خلاصة المنهج ) ( فارسى ) — صفحة 131

مساهمون:

ص١٣١
و با او هفتاد و هفت فرشته كه در پس و پيش وى روند و او را محافظت كنند و از براى او استغفار كنند تا به منزل خود آيد و آن عصا را از دست بنهد القصه فرعون چون اين دو معجزه از موسى عليه السّلام مشاهده كرد خواست كه ايمان آرد هامان كه وزير او بود برخاست و گفت اى فرعون مدتى است كه دعوى خدائى ميكنى و عالمى مسخر كرده‌ئى بپرستش خود و همه عبادت تو ميكنند اكنون بندگى ميكنى و پيروى بندهء خواهى بود اين امر شنيع و قبيحست پس فرعون موسى را گفت مرا مهلت ده تا فردا موسى عليه السّلام گفت چنين باشد و چون موسى از نزد فرعون آمد حق تعالى بوى وحى كرد كه فرعون را بگو اگر به من ايمان آرى اين پادشاهى را به تو مسلم دارم و جوانى و قوتت را به تو باز دهم چون موسى اين پيغام بگذارد فرعون اين صورت بهامان باز گفت هامان گفت او مردى ساحر است تواند كه اين فعل از او صادر شود اما يكروز كه اين قوم تو را پرستش كنند به همه ملك جهان ميارزد و بعد از آن گفت من هم توانم كه تو را جوان سازم پس بفرمود تا وسمه بياوردند و موى فرعون را به آن خضاب كردند همه سياه شد فرعون به اين فريب خورد و حق تعالى از آن خبر ميدهد كه .
قالَ الْمَلَأُ مِنْ قَوْمِ فِرْعَوْنَ
گفتند بزرگان از گروه فرعون يعنى هامان و اتباع او
إِنَّ هذا لَساحِرٌ عَلِيمٌ
بدرستيكه اين موسى جادوئى كننده‌ايست دانا بفن سحر و ماهر در آن كه چوب را اژدها سازد و دست گندم‌گونرا يد بيضا بيرون آرد .
يُرِيدُ أَنْ يُخْرِجَكُمْ مِنْ أَرْضِكُمْ
ميخواهد كه بيرون كند همهء شما را از زمين شما كه مصر است و ولايت و حكومت آن را ببنى اسرائيل دهد فرعون كه اين سخن بشنيد گفت
فَما ذا تَأْمُرُونَ
پس شما چه ميفرمائيد و تدبير بر اين امر چيست تا بدان عمل كنم .
قالُوا أَرْجِهْ وَ أَخاهُ
گفتند تاخير كن مهم او را و مهلت ده او را و برادر او را كه هرونست و شتاب زدگى مكن
وَ أَرْسِلْ فِي الْمَدائِنِ حاشِرِينَ
و بفرست در شهرها كه در حوالى مصر است گروهى را كه فراهم آرندگان و جمع كنندگان ساحران باشند .
يَأْتُوكَ بِكُلِّ ساحِرٍ عَلِيمٍ
تا بيارند هر ساحرى را به تو همهء ساحران كه دانا باشند و حاذق در فن سحر مروى است كه در هيچ قرنى اين مقدار ساحر نبود كه در قرن موسى بود و دمياطى در تفسير خود آورده كه در قلمرو فرعون دو برادر بودند كه ايشان در فن ساحرى مهارتى تمام بود و چون فرستادهء فرعون بديشان رسيد مادر خود را گفتند قبر پدر ما را بما بنما مادر چنان كرد ايشان پدر خود را آواز دادند كه اى پدر ملك مصر ما را طلبيده به جهت آنكه دو كس آمده‌اند بىلشگر و سلاح و كار بر او تنك آورده‌اند و ايشانرا عصائى است كه چون مىافكنند اژدهائى