بَأْسُنا ضُحًى وَ هُمْ يَلْعَبُونَ
آيا ايمن شدند اهل مكه آنكه بيايد بديشان عذاب ما در وقت چاشت و حال آنكه ايشان بازى كنند يعنى در سودا و معامله دنيويه خود كه بازيچه غافلانست مشغول شدند .
أَ فَأَمِنُوا مَكْرَ اللَّهِ
آيا ايمن شدند اهل تكذيب از ناگاه گرفتن خدا مراد بمكر خدا استدراج بندگانست و گرفتن او ايشان را بر وجهى كه ندانند
فَلا يَأْمَنُ مَكْرَ اللَّهِ
پس ايمن نشوند از مكر خدا
إِلَّا الْقَوْمُ الْخاسِرُونَ
مگر گروهى زيانكاران كه به جهت كفر و نفاق و ترك نظر و اعتبار بر وجه عناد و لجاج زيان كردند و زيان زده هر دو عالم باشند چه اهل عصمت و تقوى ايمن نيستند از نزول عذاب بر عاصيان .
أَ وَ لَمْ يَهْدِ لِلَّذِينَ يَرِثُونَ الْأَرْضَ
آيا راه ننمود مر كسانى را كه ميراث گرفتند زمين را يعنى متمكن شدند
مِنْ بَعْدِ أَهْلِها
از پس هلاك اهل آن مراد كفار زمان حضرت رسالت صلّى اللّه عليه و آله و سلّم كه در ديار امم ماضيهاند و متروكات ايشان را به تصرف خود در آوردند يعنى آن حال ايشان را به راه هدايت راهنمونى نكرد و روشن نساخت
أَنْ لَوْ نَشاءُ أَصَبْناهُمْ
و آنكه نشان ما اين است كه اگر خواهيم برسانيم بايشان
بِذُنُوبِهِمْ
جزاى گناه ايشان را يعنى عقوبت كنيم ايشان را چنان كه پيشينيان را
وَ نَطْبَعُ عَلى قُلُوبِهِمْ
و مهر خذلان نهيم بر دلهاى ايشان و نظر لطف و توفيق از ايشان برداشته ايشانرا در ضلالت و غوايت خودشان بازگذاريم تا بمثابه كسى شوند كه گوييا بر قلوب ايشان مهر نهادهاند
فَهُمْ لا يَسْمَعُونَ
پس ايشان هيچ چيزى را به جهت آن نميشنوند از روى فهم و عبرت گوش دل ايشان سخن حق را در نمىيابد يا آنكه علامتى بر دل ايشان وضع كنيم تا فرشتگان بدانند كه ايشان از غايت عناد تفكر نميكنند در صنايع آيات قدرت ما پس به آن علامت ايشان را لعن كنند بعد از آن جهت تسلى حضرت رسالت ميفرمايد كه .
تِلْكَ الْقُرى
آن شهرها كه نسبت بامم مذكوره داشت چون احقاف و حجر و مؤتفكات و غير آن
نَقُصُّ عَلَيْكَ مِنْ أَنْبائِها
خوانديم بر تو بعضى از خبرهاى آن
وَ لَقَدْ جاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ
بدرستى كه آمد باهالى آن دهها پيغمبران ايشان چون هود و صالح و شعيب و لوط
بِالْبَيِّناتِ
بمعجزات روشن و دلايل واضحه
فَما كانُوا لِيُؤْمِنُوا
پس نبودند كه ايمان آرند بعد از آمدن رسولان
بِما كَذَّبُوا مِنْ قَبْلُ
به آنچه تكذيب ميكردند قبل از آمدن ايشان يعنى مستمر بودند بر تكذيب و عناد و جحود خود و تصديق نكردند و از فرط عناد از آن برنگشتند
كَذلِكَ
هم