تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير خلاصه منهج الصادقين ( خلاصة المنهج ) ( فارسى ) — صفحة 122

مساهمون:

ص١٢٢
گفت من گواه از كجا آورم كه خواجه تنها در سراى خود در شبى تاريك و من مملوك او قصد من كرد او را كشتم فرمود چون او را زخم زدى از او لفظ توبه شنيدى گفت نه فرمود اللّه اكبر همين ساعت ظاهر شود كه تو راست ميگوئى يا دروغ پس فرمود برويد و قبر او را بشكافيد اگر در قبر بود غلام دروغ ميگويد قصاصش كنيد و اگر در قبر نباشد راست ميگويد وى را رها كنيد بعضى از روى تعجب گفتند كه على تا امروز بر زندگان حكم ميكرد اكنون بر مردگان حكم ميفرمايد پس برفتند و سر قبر وى را بگشادند و او را نيافتند خبر به آن حضرت آوردند فرمود دست از غلام باز داريد كه در اين قول صادق است گفتند يا امير المؤمنين اين را از كجا گفتى فرمود كه از رسول خدا شنيدم كه هر كه عمل قوم لوط كند و بىتوبه از دنيا بيرون رود حق تعالى او را بنزد قوم لوط برد تا آنجا با ايشان باشد و حشر او با ايشان باشد و بقيه قصه لوط در ميان سور و آيات مذكور خواهد شد انشاء اللّه بعد از آن از قصه شعيب خبر مىدهد كه .
وَ إِلى مَدْيَنَ أَخاهُمْ شُعَيْباً
و فرستاديم بسوى اولاد مدين كه پسر ابراهيم حليل بود برادر ايشان را در نسب كه شعيب بود و او پسر مكيل بن يشخر بن مدين بود و او را خطيب الانبياء ميگفتند به جهت حسن محاوره و مراجعت او با قوم
قالَ يا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ
گفت ايگروه من بپرستيد خداى را بوحدانيت
ما لَكُمْ مِنْ إِلهٍ غَيْرُهُ
نيست شما را هيچ خدائى به حق بجز از وى
قَدْ جاءَتْكُمْ بَيِّنَةٌ مِنْ رَبِّكُمْ
بدرستى كه آمد بشما معجزهء روشن از نزد پروردگار شما و معجزهء او همان عصاى موسى بود كه چون مار قصد گوسفندان كردى اژدها شدى و او را دفع كردى و در شب پاسبانى كردى و مانند شمع روشن بودى و آنچه مرغوب موسى بودى از جنس فواكه و اطعمه از او پديد آمدى چه اين عصا از شعيب به او رسيده بود و اين نوع معجزات از او ظاهر ميشد پس معجزهء او همان معجزهء موسى عليه السّلام بود كه از عصا ظاهر ميساخت و نيز موسى را وعده داده بود كه گوسفندان تو هر ولدى كه آرند سياه سفيد باشد و برنك ديگر نباشد و اين صورت به همان كيفيت صدور يافته اولاد گوسفندان موسى سياه سفيد بودند نه غير آن و مرويست كه از جملهء معجزهء شعيب آن بود كه چون خواستى كه بكوه بلند بر آيد كوه سر فرود آوردى تا شعيب به آسانى بر بالاى آن بر آمدى و او مبعوث شده بود باهل مدين و اهل ايكه نقل است كه هر يك از قوم او را دو مكيال و دو ميزان بودى يكى از ديگرى بزرگتر بدان بزرگ خريدندى و بدان خرد فروختندى و با وجود كفر در كيل و وزن خيانت كردندى شعيب عليه السّلام ايشان را گفت كه من شما را به خدا ميخوانم و آيتى روشن بشما مينمايم
فَأَوْفُوا الْكَيْلَ وَ الْمِيزانَ
پس تمام و راست سازيد آلت كيل را و آلت وزن را