إِلَّا أَنْ قالُوا أَخْرِجُوهُمْ
مگر آنكه گفتند با بناى جنس خود بيرون كنيد لوط را با دختران او و آنهائى كه بوى ايمان آوردهاند
مِنْ قَرْيَتِكُمْ
از ده خود كه سدوما است
إِنَّهُمْ
بدرستيكه لوط و پيروان او
أُناسٌ يَتَطَهَّرُونَ
مردمانند كه طلب پاكيزگى ميكنند از اين عملى كه ميكنيم و در اين باب با ما متفق نيستند .
فَأَنْجَيْناهُ وَ أَهْلَهُ
پس ما نجات داديم لوط و كسان او را يعنى اهل البيت و كسانى كه به او گرويده بودند از عذاب نازل بر قوم او
إِلَّا امْرَأَتَهُ
مگر زن او كه و اهله نام داشت و كفر خود پنهان ميكرد و كفار را بر انكار و تكذيب لوط ترغيب مىكرد
كانَتْ مِنَ الْغابِرِينَ
بود از باقى ماندگان در ديار خود يعنى با لوط در بيرون رفتن از آنشهر متفق نشد و در ميان قوم هلاك شد .
وَ أَمْطَرْنا عَلَيْهِمْ مَطَراً
و بارانيديم بر كفار قوم لوط بارانى يعنى بارانى عجيب كه آن سنگها بود كه بر قوم لوط باريده شد
فَانْظُرْ كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الْمُجْرِمِينَ
در نگر اى بيننده بديدهء بصيرت چگونه بود سر انجام و آخر كار گناهكاران و از حد برندگان در طغيان و عصيان مرويست كه در شب لوط با مؤمنان از شهر بيرون رفت جبرئيل بفرمان ملك جليل بال خود را در زير آن شهرها كرد و از زمين هفتم برداشت و به آسمان بر آورد چنان كه آواز سگان و خروسان آن شهر اهل آسمان اول بشنيدند و بعد از آن منقلب ساخت و اين بعد از آن بود كه سنگ بر ايشان باريده بود از محمد بن اسحق نقل است كه قوم لوط خداوند فواكه و اشجار بيشمار بودند غريبان از نواحى آمدندى و از ايشان طلب فواكه كردندى و ايشان از اين حيثيت در رنج بودندى ابليس عليه اللعنه به صورت امردى نزد ايشان آمد و گفت اگر خواهيد كه از دست غربا برهيد با ايشان لواطه كنيد و طريق آن را بايشان تعليم داد پس به اين عمل مشغول شده تا كه همه بر اين امر مواظبت كرده آسمان و زمين و عرش الهى به جهت اين عمل قبيح به خدا ناليدند حق تعالى از آسمان سنگ بر ايشان بارانيد و ايشان را به زمين فرو برد در اين كه واجب است كه فاعل و مفعول را بكشند هيچ خلافى نيست و اما نزد ما امام مخير است ميان آنكه بفرمايد تا او را بتيغ بكشند يا ديوارى بر وى افكنند و يا بر بلندى او را به زير اندازند و اگر غير محصن باشد صد تازيانه بزنند در خبر است كه غلامى را نزد امير المؤمنين آوردند و گفتند اين غلام خواجه خود را كشته است و گواهان بدين گواهى دادند حضرت بغلام گفت چه ميگوئى گفت آرى آنچه در حق من ميگويند راست است فرمود چرا چنين كردى گفت براى آنكه مرا بلواط اكراه ميكرد من مانع او ميشدم فائده نداشت تا آنكه به قصد دفع او از خود كشته شد امير المؤمنين عليه السّلام گفت تو را نيز گواه مىبايد