كه مقدار كوتاهترين قدهاى ايشان شصت گز بوده و دراز ترين صد گز همه دلاور تناور و با قدرت و قوت تمام بودند
فَاذْكُرُوا آلاءَ اللَّهِ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ
پس ياد كنيد نعمتهاى خداى را تا باشد كه شما رستگار شويد چه شكر بر نعمت مؤدى بر صلاحست .
قالُوا
گفتند آن گروه مر هود را از روى انكار كه
أَ جِئْتَنا لِنَعْبُدَ اللَّهَ
آيا آمدهء بما تا بفرمائى بما كه به پرستيم خداى را
وَحْدَهُ
در حالتى كه يگانه و تنها باشد
وَ نَذَرَ
و دست باز داريم و پرستش فروگذاريم
ما كانَ يَعْبُدُ آباؤُنا
آن چيزى كه بودند مىپرستيدند پدران ما ايشان را
فَأْتِنا بِما تَعِدُنا
پس بيار آنچه وعده ميكنى بما
إِنْ كُنْتَ مِنَ الصَّادِقِينَ
اگر هستى تو راستگويان در آن از نزول عذاب .
قالَ قَدْ وَقَعَ عَلَيْكُمْ
گفت هود بدرستى كه واجب شد بر شما و فرود آيد
مِنْ رَبِّكُمْ رِجْسٌ
از پروردگار شما عذابى لرزاننده و مضطرب سازنده
وَ غَضَبٌ
و خشمى جهة اراده انتقام
أَ تُجادِلُونَنِي
آيا مجادله ميكنيد با من
فِي أَسْماءٍ
در كار چيزهائى كه محض اسمند يعنى بتان كه هر يك را نامى نهادهايد و معنى اسم كه الوهيت است در ايشان نيست و مرويست كه بعضى را ساقه مىگفتند و گمان ايشان آن بود كه باران از ايشان مىبارد و بعضى را حافظ ميخواندند بمظنه آنكه نگاهبان ايشانند در سفر و همچنين برخى را رازقه ميگفتند يعنى روزى دهنده و بعضى را سايمه يعنى رنج رساننده اينمجرد اسماء بود و معرا از مسماچه اصنام از جماداتند پس از روى جهالت جدال ميكنند در اين اسماء بى مبنى
سَمَّيْتُمُوها أَنْتُمْ وَ آباؤُكُمْ
نام نهادهايد ايشان را شما و پدران شما بآلهه
ما نَزَّلَ اللَّهُ بِها مِنْ سُلْطانٍ
نفرستاده است خدا بجواز عبادة ايشان هيچ حجتى و برهانى و چون حق ظاهر شد و با وجود ابن بر عناد و مكابره اصرار مينمايند
فَانْتَظِرُوا
پس منتظر باشيد نزول عذاب را
إِنِّي مَعَكُمْ مِنَ الْمُنْتَظِرِينَ
بدرستى كه من نيز با شما از انتظار برندگانم عذاب را .
فَأَنْجَيْناهُ وَ الَّذِينَ مَعَهُ
پس نجاة داديم هود را و آنان كه با او بودند يعنى در دين پيروى او ميكردند
بِرَحْمَةٍ مِنَّا
ببخشش و بخشايش از ما بر ايشان
وَ قَطَعْنا دابِرَ الَّذِينَ كَذَّبُوا
و بريديم بنياد آنان را كه تكذيب كردند و تكبر ورزيدند
بِآياتِنا
بنشانهاى قدرت ما يعنى ايشان را مستاصل ساختيم و از بيخ بركنديم
وَ ما كانُوا مُؤْمِنِينَ
و نبودند گرويدگان بوحدت معبود و رسالت هود و كيفيت وقوع عقاب بر ايشان بر وجه اجمال بر اينوجه بود كه چون تمرد و عصيان ايشان به حد نهايت رسيد حق تعالى سه سال باران از ايشان باز گرفت و بعد از آن ابرهاى سياه