حسن حق تعالى فرموده و لا رطب و لا يابس الا في كتاب مبين يعنى هيچ ترى و خشكى نيست مگر كه در قرآن موجود است و لحيهء من و ترا در قرآن كجا ذكر كرده محاسن آنحضرت بسيار انبوه و با نضارت بود و معويه عليه اللعنه كوسه بود پس آنحضرت در جواب معاويهء ملعون گفت كه حق تعالى محاسن من و لحيهء تو را در اين آيه ذكر كرده كه و البلد الطّيّب يخرج نباته باذن ربه و الّذى خبث لا يخرج الّا نكدا معاويه چون استماع اين آيه كرد بسيار خجل و منفعل زده شد نزد حضار مجلس
كَذلِكَ
همچنانكه اين مثل را بيان كرديم
نُصَرِّفُ الْآياتِ
ميگردانيم و صرف امثال در فنون احوال ميكنيم
لِقَوْمٍ يَشْكُرُونَ
براى گروهى كه شكر نعمت بفهم و ادراك بجاى ميآورند و بدين مثلها تفكر نموده بهرهء اعتبار بر ميدارند و بدانكه چون حق تعالى در اين آيه بيان ادله فرمود در وحدانيت و قدرت كاملهء خود در عقب آن ذكر معاندان و مكذبان وحدانيت او و رسل كرده جهت تسلى پيغمبر خود فرمود كه .
لَقَدْ أَرْسَلْنا نُوحاً
بدرستيكه ما فرستاديم نوح بن ملك بن متوشلخ بن ادريس را در وقتى كه پنجاه ساله بود
إِلى قَوْمِهِ
بسوى گروه او كه اكثر اولاد قابيل بودند و بت ميپرستيدند
فَقالَ
پس گفت نوح
يا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ
اى گروه من بپرستيد خداى را به يگانگى
ما لَكُمْ مِنْ إِلهٍ غَيْرُهُ
نيست شما را هيچ معبودى جز از وى پس فرمان وى بريد و در عبادت او ديگرى را شريك مسازيد
إِنِّي أَخافُ عَلَيْكُمْ عَذابَ يَوْمٍ عَظِيمٍ
بدرستيكه من ميترسم بر شما اگر ايمان نياريد از عذاب روز بزرگ كه يوم الطوفانست يا روز قيامت و از ابى عبد اللّه عليه السّلام مرويست كه نوح عليه السّلام مدت دو هزار و پانصد سال عمر يافت هشتصد و پنجاه سال پيش از بعث و نهصد و پنجاه سال خلقان را دعوت كرد و دويست سال در ساختن كشتى بود و پانصد سال بعد از نزول از كشتى شهرها را بنا كرد و در عرض اين مدت هر چند قوم را از عقوبات الهى ترسانيد هيچ متأثر نشدند و هر روز طغيان ايشان بيشتر ميشد و هر گاه كه بدعوت مشغول ميشد او را چندان ميزدند كه بيهوش ميشد و بعد از آن ويرا در نمد پيچيده به خانه بردندى و زعم ايشان آن بودى كه مرده است روز ديگر بامداد بيامدى و باز سر دعوت شدى و گويند كه هر روز چندان سنگ بر وى زدندى كه در زير سنك پنهان شدى جبرئيل عليه السّلام در شب بيامدى و او را از زير سنك بيرون آوردى و پر با فر خود را در جراحات او ماليدى به صحت بازگشتى و باز در صبح بيامدى و گفتى كه بگوئيد لا إله الا اللّه تا رستگار شويد مرويست كه پيرى كهن سال طفلى خرد سال دربرگرفته نزد نوح آمد و ويرا بآنطفل نمود و گفت اى فرزند اين مرد ساحر است بايد كه چون من بميرم