تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 84

مساهمون:

ص٨٤
اوّلم كه اينجا در آمدم . گفتند : كه در ايّام سيف الدّوله زنى را اهل روم بگرفتند و بروم بردند آن زن از ايشان بگريخت بشب و از روم ببغداد آمد بىزادى و طعامى ، سيف الدّوله وى را گفت : چون آمدى ؟ - گفت : هر گه كه گرسنه شدم سه بار
[ قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ ]
بر خواندم سير شدم و قوّتم پديد آمد برفتم .
[ وَ إِذا مَرِضْتُ ]
چون رنجور شوم او مرا شفا دهد . اگرچه بيمارى و شفا هر دو ازو است ابراهيم عليه السّلام ادب گوش داشت و بيمارى حوالت بخداى نكرد شفا را حوالت بوى كرد ؛ نگر تا تو هر كجا كه قبايحى و فضايحى باشد بوى حوالت نكنى . يكى از جملهء بزرگان گفت : ببيمارستانى فرو شدم مردى طبيب را ديدم نشسته و جماعتى بيماران بر وى گرد آمده هر كسى شرح علّت خود ميداد و او هر كس را دوائى ميفرمود در خور او ، برنائى نزديك او آمد روى زرد گشته و اثر عبادت و سيماى صلاح در وى پيدا ؛ او را گفت : اى استاد تو طبيبى زيرك ، مرا بيمارئى هست دواى آن توانى كرد ؟ - او گفت : آن چيست ؟ - گفت : بيمارى گناه را دوا چيست ؟ - گفت : بشنو ؛ هليلهء صبر بگير با بليلهء تواضع و در هاون ندامت و پشيمانى افكن و بدست قهر هواى نفس خود خرد بكوب و در تاوهء « 1 » صحّت عزم افكن و آب حيا و شرم برو ريز و به آتش محبّتش بجوشان و بكفچهء عصمتش بگردان تا حباب حكمت بر آرد آنگه بر اوق صفا بپالاى و بمروحهء استرواح باد كن آن را ؛ و در وقت سحر ازو شربتى نوش كن و ديگر گرد گناه مگرد تا راحت يا بى .
[ وَ الَّذِي يُمِيتُنِي ثُمَّ يُحْيِينِ ]
و آن خداى كه بميراند مرا و زنده گرداند . اهل اشارت گفتند : يميتنى بالعدل و يحيينى بالفضل ، يميتنى بالفراق و يحيينى بالتلاق ، يميتنى بالخذلان و يحيينى بتوفيق الايمان .
[ وَ الَّذِي أَطْمَعُ أَنْ يَغْفِرَ لِي خَطِيئَتِي يَوْمَ الدِّينِ ]
و آن خداى كه من طمع دارم كه گناه مرا بيامرزد بروز حساب و جزا . شعبى از عايشه روايت كرد كه رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را گفتند : كه عبد اللّه جذعان صلهء رحم كردى و مهمان را طعام دادى و اسيران را از بند رها كردى او را آن هيچ سود كند ؟ - گفت : نه براى آنكه هرگز نگفت [ ربّ اغفر لى خطيئتى يوم الدّين ] يعنى مسلمان نبود و بقيامت ايمان نداشت .
هامش
( 1 ) - در بعضى نسخ : « تابه » و در تفسير ابو الفتوح ( ره ) : « پاتيل » در برهان قاطع گفته : « تاوه بر وزن ساوه ظرفى باشد كه در آن خاگينه پزند و ماهى بريان كنند » .
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 84 | مير جلال الدين حسينى ارموى (محدث) / أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني / سيد جلال الدين حسينى ارموى (محدث)