تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 81

مساهمون:

ص٨١

[ سوره الشعراء ( 26 ) : آيات 69 تا 82 ]

وَ اتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ إِبْراهِيمَ ( 69 ) إِذْ قالَ لِأَبِيهِ وَ قَوْمِهِ ما تَعْبُدُونَ ( 70 ) قالُوا نَعْبُدُ أَصْناماً فَنَظَلُّ لَها عاكِفِينَ ( 71 ) قالَ هَلْ يَسْمَعُونَكُمْ إِذْ تَدْعُونَ ( 72 ) أَوْ يَنْفَعُونَكُمْ أَوْ يَضُرُّونَ ( 73 ) قالُوا بَلْ وَجَدْنا آباءَنا كَذلِكَ يَفْعَلُونَ ( 74 ) قالَ أَ فَرَأَيْتُمْ ما كُنْتُمْ تَعْبُدُونَ ( 75 ) أَنْتُمْ وَ آباؤُكُمُ الْأَقْدَمُونَ ( 76 ) فَإِنَّهُمْ عَدُوٌّ لِي إِلاَّ رَبَّ الْعالَمِينَ ( 77 ) الَّذِي خَلَقَنِي فَهُوَ يَهْدِينِ ( 78 ) وَ الَّذِي هُوَ يُطْعِمُنِي وَ يَسْقِينِ ( 79 ) وَ إِذا مَرِضْتُ فَهُوَ يَشْفِينِ ( 80 ) وَ الَّذِي يُمِيتُنِي ثُمَّ يُحْيِينِ ( 81 ) وَ الَّذِي أَطْمَعُ أَنْ يَغْفِرَ لِي خَطِيئَتِي يَوْمَ الدِّينِ ( 82 ) اى محمّد بر ايشان خوان خبر ابراهيم پيغمبر را چون او پدر خود را گفت : يعنى عمّش را آزر و قوم خود را كه
[ ما تَعْبُدُونَ ]
چه ميپرستيد شما ؟ اگرچه ابراهيم پيغمبر ميدانست كه ايشان چه مىپرستند و برو پوشيده نبود ؛ براى آن پرسيد تا با ايشان نمايد كه آنچه ايشان مىپرستند استحقاق عبادت ندارد تا باشد كه متنبّه شوند و از آن باز گردند ، ايشان جواب دادند كه ما بتانى را مىپرستيم و همه روز بر عبادت و پرستيدن ايشان مقيم شده‌ايم ؛ گفتند كه : فرق ميان « صنم » و « وثن » آنست كه صنم آن باشد كه او صورتى دارد و وثن را صورتى نباشد ، و لفظ [ ظل ] براى آن آورد كه ايشان بتان را بروز پرستيدندى نه بشب ، و بر [ كان ] « 1 » حمل كردن اوليتر است
[ قالَ هَلْ يَسْمَعُونَكُمْ ]
ابراهيم گفت : اين بتان كه شما مىپرستيد چه كنند براى شما ؛ بخوانيد چون ايشان را بشنوند و جواب دهند ؟ يا شما را سود كنند يا مضرّت رسانند ؟ يعنى عبادت كسى را بايد كرد كه چون وى را بخوانى بشنود ، و اگر ازو بخواهى بدهد ، و كسى را بايد پرستيدن كه چون وى را پرستى ترا نفع كند و سود دارد و اگر نپرستى ترا مضرّت رساند و گزند كند ، چون از ايشان كه مىپرستيد هيچ نيست چرا بايد پرستيدن ايشان را ؟ بت پرستان در پرستيدن بتان وجوه فاسد بسيار گفته‌اند و از آن جمله آنست كه گفتند : عبادت ما آلوده است با تقصير ؛ خداى را نشايد ، ما از مخلوقات او چيزى اختيار كرده‌ايم تا ما را بخداى نزديك كند چنان كه گفتند :
[ ما نَعْبُدُهُمْ إِلَّا لِيُقَرِّبُونا
هامش
( 1 ) - يعنى [ نظل ] را بمعنى « نكون » دانستن ؛ و عبارت ابو الفتوح ( ره ) اين است : « و بعضى دگر گفتند : [ ظل ] بمعنى [ كان ] است » .