إِلَى اللَّهِ زُلْفى ]
بعضى ديگر گفتند : هر چيزى را خاصيّتى است خاصيّت اين بتان آنست كه شفيعان ما باشند بنزديك خداى ؛ چنان كه گفتند :
[ هؤُلاءِ شُفَعاؤُنا عِنْدَ اللَّهِ ]
و شبههء بزرگترين ايشان را درين باب تقليد است چنان كه گفتند و ابراهيم پيغمبر را جواب دادند كه : از آنچه تو سؤال ميكنى درين بتان ما هيچ نيست ؛ جز آنست كه پدران خود را چنين يافتيم و ايشان برين بودند و اين بتان را مىپرستيدند ما نيز بايشان اقتدا كرديم و آنچه ايشان كردند ما نيز همان ميكنيم « 1 »
[ قالَ أَ فَرَأَيْتُمْ ]
ابراهيم گفت : هيچ ميدانيد كه آنچه شما آن را اكنون مىپرستيد و پدران شما در روزگار گذشته پرستيدند ازين بتان و معبودان ايشان همه دشمنان منند جز معبودى كه خداى جهانيان است و اين براى آن گفت تا سخن او بقبول نزديك باشد از آنجا كه درين نصيحت نفس وى است و آنچه نصيحت وى باشد نصيحت غير وى بود و اگر گفتى كه : ايشان دشمن شمااند ؛ به اين مثابه نبودى . و در عداوت ايشان چند وجه گفتند : يكى آنكه اگر من ايشان را عبادت كنم ايشان فرداى قيامت دشمن من باشند و بعبادت من كافر شوند چنان كه گفت :
[ كَلَّا سَيَكْفُرُونَ بِعِبادَتِهِمْ ]
فرّاء گفت : معادات ميان دو كس باشد چون او دشمن ايشان باشد ايشان نيز دشمن او باشند
[ الَّذِي خَلَقَنِي فَهُوَ يَهْدِينِ ]
آن خدائى كه مرا بيافريد در دنيا هم او مرا هدايت دهد بالطاف و توفيق و تمكين و لطف خويش ؛ و گفتند كه :
معنى آنست كه : آنكه مرا بيافريد در دنيا بر فطرت او ؛ راه نمايد مرا در آخرت بجنّت خود و آن خداى كه مرا طعام ميدهد و شراب ميدهد و بانواع نعمت مىپروراند و چنان كه مصلحت ميداند روزى مىرساند . حجّاج بن عبد الكريم گفت : از بلخ بيامدم بطلب ابراهيم ادهم ؛ او را بحمص نشان دادند چون بحمص رفتم او را در گلخن « 2 » گرماوه « 3 »
هامش
( 1 ) - اين همان تقليد مذموم است كه مولوى در آن باب نيكو سروده :« خلق را تقليدشان بر باد داد * اى دو صد لعنت برين تقليد باد »( 2 ) - در برهان قاطع در حرف گاف فارسى گفته : « گلخن بضمّ اوّل آتشگاه حمّام را گويند و معنى تركيبى اين آتشخانه باشد چه [ گل ] بمعنى اخگر آتش و [ خن ] خانهء زير زمينى را گويند » .
( 3 ) - در بعضى نسخ « گرمابهء » و در بعضى ديگر : « حمّامى » و در تفسير ابو الفتوح ( ره ) :
« در تون گرمابهء » .